فضای سینه استاد پر ز صداست
فضای سینه استاد پر ز صداست
(گزارشی از بخش اول کنسرت استاد شجریان در شب چهارم)
سازها که کوک میشوند پیش درآمد همایون چون کاروانی آهسته آهسته به راه می افتد.ریتم کند پیش درآمد و فضا سازیهایی که توسط سنتور ، کمانچه و دف صورت می گیردشنونده را باخود همراه کرده و از زمین جدا میکند.درخشانی که پیش از این در ساخته هایش بیشتر به سبک آهنگسازی لطفی با همان ضرباهنگهای تند و حماسی و استفاده از حداکثر ظرفیت صوتی سازها در همراهی هم گرایش داشت اینبار به شیوه آهنگسازی مشکاتیان نزدیک شده و با ایجاد فضا سازی و استفاده بیشتر از ریتمهای کند برداشتی غمگین و عاشقانه از دستگاه چند وجهی همایون داشته است.
به نظر حقیر اگرچه فضای کلی هر دستگاه و آواز ایرانی وجه غالبی دارد ( مثلا ، دشتی : محزون و خلوت نشین ، چهارگاه:شادوحماسی ، سه گاه :معترض و ملتمس ، راست پنجگاه : آرام و باوقار و...) اما در دستگاه همایون وجوه مختلف بیشتری را میتوان دریافت کرد که بعضا حس و حال متناقضی نیز میتواند داشته باشد همایون را در فضای شکایت وناله ، اعتراض و خواهش ، شکوه و جلال و ... میتوان اجرا کرد اما فضای همایون گروه شهناز غم عاشقانه ایی داشت که در آواز استاد نیز موج می زد.
کاروان پیش درآمد درخشانی نرم نرمک منزلها را طی کرد و ضرباهنگ تندتری به خود گرفت اینگونه بود که زنگ شتر به گوش رسید و آخرین جا مانده های قافله آسمانی همایون را همراه خود کرد.استاد چشمها را بسته بود و شور و حالی داشت که با تکنوازی استادانه سنتور رامین صفایی به اوج رسید. اینگونه بود که استاد غزل زیبای حافظ را که پیشتر به عنوان شعر ردیف شور شنیده بودیم اینبار در دستگاه همایون درآمد کرد:(چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست / سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست) استاد با تکرار و تاکیدی که بر جمله (خطا اینجاست ) داشت به خوبی بر عدم درک سخن عاشق توسط دیگران صحه گذاشت. در بیت (در اندرون من خسته دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست ) ایشان یکی دیگر از شاهکارهای تفهیم شعر به مخاطبش را خلق می کند. بطوریکه در آغاز و در ادامه درآمد همایون، استاد در ادای مصرع اول عبارت (من خسته دل ) را آنچنان با لحنی سوزناک و پر مشقت اداء می کند که خسته دلی و بی تابی از ندانستن آنچه درون وجودش در غوغاست تلقین می گردد. سپس با بازخوانی همین بیت در گوشه چکاوک با اوج گرفتن صدا و تحریر زیبا و بلندی که در کلمه غوغا اجراء می کند این غوغای درونی را کاملا نشان می دهد. بنابراین دو قرائت و تعبیر زیبا از این بیت حافظ با عالی ترین درجه اجرا به مخاطب منتقل می شود:
قرائت اول : خستگی و کلافگی و حیرت از ندانستن این موجود ناشناخته درونی
قرائت دوم: نشان دادن این فغان و غوغا به بهترین وجه تا مخاطب را نیز از این غوغا به حیرت وادارد.
سنتور صفایی نیز که در مقدمه نشان از توانایی بالای او در اجرای سبک استاد پایور می داد در جواب آواز نیز الحق بسیار خوب و دلنشین ظاهر می شود.
صدای استاد که از پرده های پائین بیرون شده است در اوج می خواند ): دلم ز پرده برون شد ) و دوباره برای تاکید بیشتر همین جمله را تکرار می کند سپس با سوزی جهانسوز و اشاره ای به بیات راجع سراغ مطرب را می گیرد : ( کجایی ای مطرب ) و در مصرع بعد: ( بنال هان که از این پرده کار ما به نواست ) در جهت ایجاد فضای این نوا با تحریری زیرو رو ، شنونده دلسوخته از ناله بیرون شده از پرده را به عرش میبرد.
بعد از اجرای این بخش و جواب آواز تکنیکی و سرشار از احساس سنتور تصنیف چشم یاری با ریتمی سنگین توسط سازهای آرشه ای آغاز میشود و بقیه سازها نیز به تناوب جملات سوال را اجراء کرده و گروه جواب میدهند.در این میان مضرابهای سنتور در جای مناسب و درستی اضافه می شوند که نشان میدهد درخشانی برای تنظیم این ساخته زیبای شجریان بسیار خوش سلیقه بوده است. استاد آهسته و با صدای بم نغمه سر می دهد که : (ما ز یاران چشم یاری / چشم یاری داشتیم )
در ادامه تصنیف ودر مصرع :( ور نه با تو ماجرا ها داشتیم ) صدای استاد اوجی آسمانی و بسیار درخشان می گیرد اما شاهکار این تصنیف در مصرع :( شیوه چشمت فریب جنگ داشت ) اتفاق می افتد . وقتی استاد با صدایی بم و مخملی ، عشوه های (شیوه چشم )را نشان می دهد و ناگهان الف عبارت (فریب جنگ داشت ) را به اوج می برد و اعتراضگونه و با لحنی همراه با حسرت ادامه می دهد :( ما ندانستیم/ ندانستیم و صلح انگاشتیم ) . سپس دف اضافه می شود و موسیقی این آشوب درونی ناشی از فهم فریب خوردن از معشوق را نشان می دهد.
این تصنیف را می توان نمونه ای بارز از تصانیفی دانست که بدون ذایل کردن مفاهیم شعر ملودی و ضرباهنگ خود را نیز تا به انتها با اقتدار حفظ کرده است.
با پایان گرفتن تصنیف سینا جهان آبادی شروع به تکنوازی کمانچه در مایه بیداد می نماید و استاد در همین مایه بیت : (مرا به کار جهان هرگز التفات نبود/ رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست ) را بسیار سوزناک می خواند و استادانه برای نشان دادن این آراستن با تحریری دلنشین و زیبا خود نیز آواز آسمانی اش را می آراید . اما کمانچه آن حس و حال مورد انتظار را ندارد و اگر چه جمله بندیهای دقیق و مناسبی ارائه می دهد اما از شور کافی برای به وجد آوردن استاد و مخاطبین برخوردار نیست.(هرچند از جهان آبادی تکنوازیهای بسیار پر احساسی را مخصوصا در آلبوم زرد و سرخ و ارغوانی شنیده بودیم.)
در بیت بعد استاد (کنون که صومعه آلوده شد زخون دلم / گر م به باده بشوئید حق به دست شماست ) را آنقدر تاثیر گذار می خواند که گویی خون دل از اعماق وجودش لبریز می گردد.در این میان عود نیز با تک مضرابهایی آرام آرام شروع به جواب آواز می نماید اما وقتی استاد آواز را در بیت (نخفته ام زخیالی که می پزد دل من / خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست ؟)به اوج می برد ، در تحریر بالا و پیچیده ای که بعد از مصرع اول اجراء میکند ناگهان همانند تارنوازی که در توالی اجرای سریع نتها یکی دو پرده از زیر انگشتانش در می رود استاد یکی دو نت را کاملا سر پرده و پر ادا نمی کند که این اتفاق شاید در تمام عمر هنریش برای اولین بار است که اتفاق می افتد . چه آنکه ایشان با تسلط کاملی که بر روی صدای بی نظیر خود دارند تمامی نتها را حتی در غلتهای پیچیده و تحریرهای دشوار به طور کامل ، شفاف و با قدرت و درست سر پرده اجراء نموده اند.
اما این خلل در بیت (از آن به دیر مغانم .....) با تحریری سنجیده که در اوج ارائه می گردد جبران می شود اما حجم صدای استاد آشکارا در پرده های بالا تحلیل رفته است به عبارتی اگرچه وسعت صدا همان دامنه فراز و فرودهای حداقل بیست نتی را داراست اما قدرت صدا در اوج از آن حجم بالای سابق برخوردار نیست. که البته خود می تواند بدلیل خستگی مفرط از اجراهای متعدددوماهه اخیر باشد .
(ندای عشق تو امشب در اندرون دادند / فضای سینه حافظ هنوز پر زصداست ) آخرین بیت این غزل درخشان حافظ است که با فرود در همایون همراه میگردد. مقدمه تصنیف باد صبا در هماهنگی با بیت آخر غزل سعی در تصویر سازی فضای سینه حافظ دارد بگونه ایی که سازهای کششی و عود در پرده های بم فضای وهم آلودی ایجاد می کنند که این اصوات گویی از اعماق تاریخ شنیده میشود و همان نوای عشقی ست که از اندرون سینه حافظ برخواسته است.
تصنیف قدیمی باد صبا با تنظیمی جدید والبته حذف بندهای آخر آن که مضمونی سیاسی دارد اجرا میشود. هرچند خیلی دور نمی نمایاند اینکه ظالم تیشه اش را نه برپای که برفرق خویش فرو آورد اما حذف بند (بلبل چو من شد در چمن / دستان سرا بهر وطن/ دیدی که ظالم تیشه اش را / آخر به پای خویشتن زد) برای جلوگیری از ایجاد حساسیتها ، لازم بوده است چراکه استاد در بخش دوم کنسرت به شکل استادانه تری در قالب غزل (اگرچه باده فرح بخش و گل بیز است /به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است ) دیدگاه اجتماعی سیاسی خود را بیان میکند.
هنوز سازها تصنیف را ادامه می دهند که استاد نوای شوشتری سر می دهد: ( ترا نادیدن ما غم نباشد / که در خیلت به از ما کم نباشد) گروه در اواخر آواز تصنیف را تمام میکنند و استاد چند بیتی را پشت سر هم و بدون تحریرها ی اضافه میخوانند .دراین هنگام گروه آهسته ریتم چهارمضراب را میگیرند و با فرود آواز شوشتری سازها که از سایه آواز در آمده اند چهار مضراب را پر رنگ تر اجرا میکنند. این چهار مضراب زیبا و شاد قدری از فضای غمبار و اندوهگین کنسرت فاصله می گیرد و وجه با شکوه و شوکتی از همایون را به اجراء در می آورد. با پایان گرفتن چهار مضراب این خود درخشانی ست که با گذشت حدود یکساعت از کنسرت برای اولین بار شروع به تکنوازی میکند اما او نیز مثل عود و کمانچه، تار بی حالی می زند که البته صدا برداری ضعیف از ساز او نیز در این کم احساسی مخاطب از نوازندگیش بی تاثیر نیست.
استاد بیت ( گفتم آهن دلی کنم چندی /ندهم دل به هیچ دلبندی ) را در پرده های میانی صدای خویش می خواند و در همین حدود ادامه میدهد تا بیت (خاصه مارا که در ازل بوده است / باتو آمیزشی و پیوندی)که با حالتی شکوه آمیز و با اوجی بلند و شفاف اجرا میکند . این شکایت و اعتراض با تکرار عبارت (در ازل بوده است) و یاد آوری قدمت آمیزش و پیوند با یار ، حق مطلب شعر را به خوبی ادا میکند .پس از این بیت استاد با آن بم پر طنین و پخته صدای خود با لحنی نجواگونه و محرمانه از معشوق می خواهد:(یک دم آخر حجاب یک سو نه / تا بر آساید آرزومندی) . در این بخش از آواز نرم نرمک نی به جای تار شروع به پاسخ دادن آواز میکند که عندلیبی نیز نشان می دهد در تداوم عدم توفیق سازهای دیگر( بعد از سنتور) در ایجاد شور و حال لازم کاملا موفق است.
تصنیف (رندان مست )که در بخشهایی با همخوانی گروه همراه می شود پایانی خاطره انگیز برای بخش نخست کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز است.
پس از تحریر
1- اگر چه در بخشهای کوتاهی صدای استاد از آن قدرت سابق قدری تنزل کرده بود اما ایشان در بیان احساسات و درونیاتش در قالب شعر آنچنان چیره دست عمل میکرد که گاه احساس می کردی روح او در آمیزش با روح حافظ و سعدی و مولانا آنقدر منبسط شده که نه تنها تمام فضای سالن بزرگ کشور را فرا گرفته بلکه کل جهان را در نوردیده است. البته نظم و انظباط تماشاگران و هنر دوستان عزیز در شب یکشنبه و همراهی روحی با گروه در ایجاد این فضا بی تاثیر نبوده است.
2- حضور کم اثر مژگان شجریان در گروه و عدم استفاده از توانمندیهای وی جفای بزرگی به اوست. چرا که نه در تکنوازیها از وی استفاده گردید و نه در گروه نوازیها ساز او شنیده میشد. در حالیکه درخشانی می توانست با نوشتن جملاتی در مقدمه چهار مضرابها یا تصانیف برای سه تار هم طنین زلال این ساز را به گوش برساند و هم در رنگ آمیزی و فضاسازیها موفقتر عمل کند تا اینگونه حضور مژگان عزیز منفعلانه نباشد. مگر اینکه اعتقاد به عدم توانایی وی در عدم بکار بردن بیشتراز سه تار تاثیر داشته باشد که این احتمال سوالاتی را در لزوم حضور فیزیکی وی ایجاد میکند . در حالیکه لا اقل در بخش همخوانیها (با توجه به عدم حضور همایون و خستگی استاد از کنسرتهای متعدد اخیر) میشد از مژگان به نحو پر رنگتری استفاده کرد چرا که صدای صاف و شفاف وی حتی در حین همخوانی گروهی کاملا واضح و مشخص به گوش میرسید.
3- صدا برداری ضعیف شبهای گذشته و سوت کشیدن میکروفنها و ترس از تکرار این فاجعه در اجرای کنسرت ظاهرا باعث شده بود اجرای شب چهارم با صدایی ضعیف و بسیار ملایم همراه باشد. که البته همین کم کردن حجم صدا بوسیله صدابردار نیز مانع از سوت کشیدن میکروفنها در موارد اندکی نبود.نمونه خوب صدابرداری کنسرتها در سالهای اخیر در کنسرت لطفی و همنوایان شیدا اتفاق افتاد.
4- بی حالی سازها در جواب آوازها در بخش نخست کاملا محسوس بود.که البته در بخش دوم و احتمالا با تذکر استاد بسیار بهتر شد . اما بی شک بهترین نوازنده گروه در شب چهارم رامین صفایی (نوازنده سنتور) بود که چه در جمله بندیها و تکنیک و چه در شور و حال و جواب آواز بسیار پخته عمل می کرد.
پی نوشت :
گزارش بخش دوم کنسرت استاد را که به نظر بنده از لحاظ پیوستگی مفاهیم اشعار و محتوای اجتماعی سیاسی آن یک شاهکار واقعی است طی چند روز آینده تقدیم میکنم .فقط برای توجه دوستان عزیز که در شبهای آینده میهمان آوای داوودی استاد هستند مختصری عرض می نمایم:
استاددر ابتدای بخش دوم باانتخاب یک غزل اجتماعی از حضرت حافظ از ریا پروری های اجتماع و ایام فتنه انگیز و روزگار پرهیزو زمانه خون ریز سخن می گویند لیکن در تصنیف پیام نسیم مژده باد نوروزی سر میدهند و تشویق به زدودن غبار غم می نمایند پس در غزل سوم راه رسیدن به این باد نوروزی را در عاشقی و نیاندیشیدن به مصایب ظاهری می دانند ودر نهایت از بیت (در آستین مرقع پیاله پنهان کن /که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است )در غزل اول به بیت درخشان ( ما را زمنع عقل مترسان و می بیار /کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست ) میرسد. بعد از این اصلاح اجتماعی نوبت به خودسازی و فنای در عشق الهی میرسد که در غزل عارفانه مولانا شب زنده داری عارفانه ایست تا سیمای واقعی و حقیقت دل را صبحگاهان آشکار نماید.(خواب شب برچشم خود کردم حرام/ تا ببینم صبحدم سیمای دل). اینگونه است که یوسف سعادت گمگشته بشری را میتوان به انتظار نشست پس استاد عاشقانه برای کنعان غم زده سرزمین خود میخواند که:(یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور.)
به امید چنین روزی
این نوشتار به پاس زحمات بی وقفه و صادقانه سهند سلطاندوست عزیزدر بازتاب اخبار کنسرت و معرفی مسایل فنی و حواشی آن به این دوست گرامی تقدیم می گردد.چه آنکه این قدردانیها از تلاشگریهای فرهنگی بزرگواران عاشقی چون او ادای دینی ست به هنر و فرهنگ این سرزمین.