چکاوک

فضای سینه استاد پر ز صداست

 

                  فضای سینه استاد پر ز صداست

     (گزارشی از بخش اول کنسرت استاد شجریان در شب چهارم)

 

 

سازها که کوک میشوند پیش درآمد همایون چون کاروانی آهسته آهسته به راه می افتد.ریتم کند پیش درآمد و فضا سازیهایی که توسط سنتور ، کمانچه و دف صورت می گیردشنونده را باخود همراه کرده و از زمین جدا میکند.درخشانی که پیش از این در ساخته هایش بیشتر به سبک آهنگسازی لطفی با همان ضرباهنگهای تند و حماسی و استفاده از حداکثر ظرفیت صوتی سازها در همراهی هم گرایش داشت اینبار به شیوه آهنگسازی مشکاتیان نزدیک شده و با ایجاد فضا سازی و استفاده بیشتر از ریتمهای کند برداشتی غمگین و عاشقانه از دستگاه چند وجهی همایون داشته است.

به نظر حقیر اگرچه فضای کلی هر دستگاه و آواز ایرانی وجه غالبی دارد ( مثلا ، دشتی : محزون و خلوت نشین ، چهارگاه:شادوحماسی ، سه گاه :معترض و ملتمس ، راست پنجگاه : آرام و باوقار و...)  اما در دستگاه همایون وجوه مختلف بیشتری را میتوان دریافت کرد که بعضا حس و حال متناقضی نیز میتواند داشته باشد همایون را در فضای شکایت وناله ، اعتراض و خواهش ، شکوه و جلال و ... میتوان اجرا کرد اما فضای همایون گروه شهناز غم عاشقانه ایی داشت که در آواز استاد نیز موج می زد.

کاروان پیش درآمد درخشانی نرم نرمک منزلها را طی کرد و ضرباهنگ تندتری به خود گرفت اینگونه بود که زنگ شتر به گوش رسید و آخرین جا مانده های قافله آسمانی همایون را همراه خود کرد.استاد چشمها را بسته بود و شور و حالی داشت که با تکنوازی استادانه سنتور رامین صفایی به اوج رسید. اینگونه بود که استاد غزل زیبای حافظ را که پیشتر به عنوان شعر ردیف شور شنیده بودیم اینبار در دستگاه همایون درآمد کرد:(چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست / سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست) استاد با تکرار و تاکیدی که بر جمله (خطا اینجاست ) داشت به خوبی بر عدم درک سخن عاشق توسط دیگران صحه گذاشت. در بیت (در اندرون من خسته دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست ) ایشان یکی دیگر از شاهکارهای تفهیم شعر به مخاطبش را خلق می کند. بطوریکه در آغاز و در ادامه درآمد همایون، استاد در ادای مصرع اول عبارت (من خسته دل ) را آنچنان با لحنی سوزناک و پر مشقت اداء می کند که خسته دلی و بی تابی از ندانستن آنچه درون وجودش در غوغاست تلقین می گردد. سپس با بازخوانی همین بیت در گوشه چکاوک با اوج گرفتن صدا و تحریر زیبا و بلندی که در کلمه غوغا اجراء می کند این غوغای درونی را کاملا نشان می دهد. بنابراین دو قرائت و تعبیر زیبا از این بیت حافظ با عالی ترین درجه اجرا به مخاطب منتقل می شود:

قرائت اول : خستگی و کلافگی و حیرت از ندانستن این موجود ناشناخته درونی

قرائت دوم: نشان دادن این فغان و غوغا به بهترین وجه تا مخاطب را نیز از این غوغا به حیرت وادارد.

 سنتور صفایی نیز که در مقدمه نشان از توانایی بالای او در اجرای سبک استاد پایور می داد در جواب آواز نیز الحق بسیار خوب و دلنشین ظاهر می شود.

صدای استاد که از پرده های پائین بیرون شده است در اوج می خواند ): دلم ز پرده برون شد ) و دوباره برای تاکید بیشتر همین جمله را تکرار می کند سپس با سوزی جهانسوز و اشاره ای به بیات راجع سراغ مطرب را می گیرد : ( کجایی ای مطرب ) و در مصرع بعد: ( بنال هان که از این پرده کار ما به نواست )  در جهت ایجاد فضای این نوا با تحریری زیرو رو ، شنونده دلسوخته از ناله بیرون شده از پرده را به عرش میبرد.

بعد از اجرای این بخش و جواب آواز تکنیکی و سرشار از احساس سنتور تصنیف چشم یاری با ریتمی سنگین توسط سازهای آرشه ای آغاز میشود و بقیه سازها نیز به تناوب جملات سوال را اجراء کرده و گروه جواب میدهند.در این میان مضرابهای سنتور در جای مناسب و درستی اضافه می شوند که نشان میدهد درخشانی برای تنظیم این ساخته زیبای شجریان بسیار خوش سلیقه بوده است. استاد آهسته و با صدای بم نغمه سر می دهد که : (ما ز یاران چشم یاری / چشم یاری داشتیم )

در ادامه تصنیف ودر مصرع :( ور نه با تو ماجرا ها داشتیم ) صدای استاد اوجی آسمانی و بسیار درخشان می گیرد اما شاهکار این تصنیف در مصرع :( شیوه چشمت فریب جنگ داشت ) اتفاق می افتد . وقتی استاد با صدایی بم و مخملی ، عشوه های (شیوه چشم )را نشان می دهد و ناگهان الف عبارت (فریب جنگ داشت ) را به اوج می برد و اعتراضگونه و با لحنی همراه با حسرت ادامه می دهد :( ما ندانستیم/ ندانستیم و صلح انگاشتیم ) . سپس دف اضافه می شود و موسیقی این آشوب درونی ناشی از فهم فریب خوردن از معشوق را نشان می دهد.

این تصنیف را می توان  نمونه ای بارز از  تصانیفی دانست که بدون ذایل کردن مفاهیم شعر ملودی و ضرباهنگ خود را نیز تا به انتها با اقتدار حفظ کرده است.

 با پایان گرفتن تصنیف سینا جهان آبادی شروع به تکنوازی کمانچه در مایه بیداد می نماید و استاد در همین مایه بیت : (مرا به کار جهان هرگز التفات نبود/ رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست ) را بسیار سوزناک می خواند و استادانه برای نشان دادن این آراستن با تحریری دلنشین و زیبا خود نیز آواز آسمانی اش را می آراید . اما کمانچه آن حس و حال مورد انتظار را ندارد و اگر چه جمله بندیهای دقیق و مناسبی ارائه می دهد اما از شور کافی برای به وجد آوردن استاد و مخاطبین برخوردار نیست.(هرچند از جهان آبادی تکنوازیهای بسیار پر احساسی را مخصوصا در آلبوم زرد و سرخ و ارغوانی شنیده بودیم.)

در بیت بعد استاد (کنون که صومعه آلوده شد زخون دلم / گر م به باده بشوئید حق به دست شماست ) را آنقدر تاثیر گذار می خواند که گویی خون دل از اعماق وجودش لبریز می گردد.در این میان عود نیز با تک مضرابهایی آرام آرام شروع به جواب آواز می نماید اما وقتی استاد آواز را در بیت (نخفته ام زخیالی که می پزد دل من / خمار صد شبه دارم شراب خانه کجاست ؟)به اوج می برد ، در تحریر بالا و پیچیده ای که بعد از مصرع اول اجراء میکند ناگهان همانند تارنوازی که در توالی اجرای سریع نتها  یکی دو پرده از زیر انگشتانش در می رود استاد یکی دو نت را کاملا سر پرده و پر ادا نمی کند که این اتفاق شاید در تمام عمر هنریش برای اولین بار است که اتفاق می افتد . چه آنکه ایشان با تسلط کاملی که بر روی صدای بی نظیر خود دارند تمامی نتها را حتی در غلتهای پیچیده و تحریرهای دشوار به طور کامل ، شفاف و با قدرت و درست سر پرده اجراء نموده اند. 

اما این خلل در بیت (از آن به دیر مغانم .....) با تحریری سنجیده که در اوج ارائه می گردد جبران می شود اما حجم صدای استاد آشکارا در پرده های بالا تحلیل رفته است به عبارتی اگرچه وسعت صدا همان دامنه فراز و فرودهای حداقل بیست نتی را داراست اما قدرت صدا در اوج از آن حجم بالای سابق برخوردار نیست. که البته خود می تواند بدلیل خستگی مفرط از اجراهای متعدددوماهه اخیر باشد .

(ندای عشق تو امشب در اندرون دادند / فضای سینه حافظ هنوز پر زصداست ) آخرین بیت این غزل درخشان حافظ است که با فرود در همایون همراه میگردد. مقدمه تصنیف باد صبا در هماهنگی با بیت آخر غزل سعی در تصویر سازی فضای سینه حافظ دارد بگونه ایی که سازهای کششی و عود در پرده های بم فضای وهم آلودی ایجاد می کنند که این اصوات گویی از اعماق تاریخ شنیده میشود و همان نوای عشقی ست که از اندرون سینه حافظ برخواسته است.

تصنیف قدیمی باد صبا با تنظیمی جدید والبته حذف بندهای آخر آن که مضمونی سیاسی دارد اجرا میشود. هرچند خیلی دور نمی نمایاند اینکه ظالم تیشه اش را نه برپای که برفرق خویش فرو آورد اما حذف بند (بلبل چو من شد در چمن /  دستان سرا بهر وطن/ دیدی که ظالم تیشه اش را / آخر به پای خویشتن زد) برای جلوگیری از ایجاد حساسیتها ، لازم بوده است چراکه استاد در بخش دوم کنسرت به شکل استادانه تری در قالب غزل (اگرچه باده فرح بخش و گل بیز است /به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است ) دیدگاه اجتماعی سیاسی خود را بیان میکند.

هنوز سازها تصنیف را ادامه می دهند که استاد نوای شوشتری سر می دهد: ( ترا نادیدن ما غم نباشد / که در خیلت به از ما کم نباشد) گروه در اواخر آواز تصنیف را تمام میکنند و استاد چند بیتی را پشت سر هم و بدون تحریرها ی اضافه میخوانند .دراین هنگام گروه آهسته ریتم چهارمضراب را میگیرند و با فرود آواز شوشتری سازها که از سایه آواز در آمده اند چهار مضراب را پر رنگ تر اجرا میکنند. این چهار مضراب زیبا و شاد قدری از فضای غمبار و اندوهگین کنسرت فاصله می گیرد و وجه با شکوه و شوکتی از همایون را به اجراء در می آورد. با پایان گرفتن چهار مضراب این خود درخشانی ست که با گذشت حدود یکساعت از کنسرت برای اولین بار شروع به تکنوازی میکند اما او نیز مثل عود و کمانچه، تار بی حالی می زند که البته صدا برداری ضعیف از ساز او نیز در این کم احساسی مخاطب از نوازندگیش بی تاثیر نیست.

استاد بیت ( گفتم آهن دلی کنم چندی /ندهم دل به هیچ دلبندی ) را در پرده های میانی صدای خویش می خواند و در همین حدود ادامه میدهد تا بیت (خاصه مارا که در ازل بوده است / باتو آمیزشی و پیوندی)که با حالتی شکوه آمیز و با اوجی بلند و شفاف اجرا میکند . این شکایت و اعتراض با تکرار عبارت (در ازل بوده است) و یاد آوری قدمت آمیزش و پیوند با یار ،  حق مطلب شعر را به خوبی ادا میکند .پس از این بیت استاد با آن بم پر طنین و پخته صدای خود با لحنی نجواگونه و محرمانه از معشوق می خواهد:(یک دم آخر حجاب یک سو نه / تا بر آساید آرزومندی) . در این بخش از آواز نرم نرمک نی به جای تار شروع به پاسخ دادن آواز میکند که عندلیبی نیز نشان می دهد در تداوم عدم توفیق سازهای دیگر( بعد از سنتور) در ایجاد شور و حال لازم کاملا موفق است.

تصنیف (رندان مست )که در بخشهایی با همخوانی گروه همراه می شود پایانی خاطره انگیز برای بخش نخست کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز است.

 

 

پس از تحریر

 

1-    اگر چه در بخشهای کوتاهی صدای استاد از آن قدرت سابق قدری تنزل کرده بود اما ایشان در بیان احساسات و درونیاتش در قالب شعر آنچنان چیره دست عمل میکرد که گاه احساس می کردی روح او در آمیزش با روح حافظ و سعدی و مولانا آنقدر منبسط شده که نه تنها تمام فضای سالن بزرگ کشور را فرا گرفته بلکه کل جهان را در نوردیده است. البته نظم و انظباط تماشاگران و هنر دوستان عزیز در شب یکشنبه و همراهی روحی با گروه در ایجاد این فضا بی تاثیر نبوده است.

2-    حضور کم اثر مژگان شجریان در گروه و عدم استفاده از توانمندیهای وی جفای بزرگی به اوست. چرا که نه در تکنوازیها از وی استفاده گردید و نه در گروه نوازیها ساز او شنیده میشد. در حالیکه درخشانی می توانست با نوشتن جملاتی در مقدمه چهار مضرابها یا تصانیف برای سه تار هم طنین زلال این ساز را به گوش برساند و هم در رنگ آمیزی و فضاسازیها موفقتر عمل کند تا اینگونه حضور مژگان عزیز منفعلانه نباشد. مگر اینکه اعتقاد به عدم توانایی وی در عدم بکار بردن بیشتراز سه تار تاثیر داشته باشد که این احتمال سوالاتی را در لزوم حضور فیزیکی وی ایجاد میکند . در حالیکه لا اقل در بخش همخوانیها (با توجه به عدم حضور همایون و خستگی استاد از کنسرتهای متعدد اخیر) میشد از مژگان به نحو پر رنگتری استفاده کرد چرا که صدای صاف و شفاف وی حتی در حین همخوانی گروهی کاملا واضح و مشخص به گوش میرسید.

3-    صدا برداری ضعیف شبهای گذشته و سوت کشیدن میکروفنها و ترس از تکرار این فاجعه در اجرای کنسرت ظاهرا باعث شده بود اجرای شب چهارم با صدایی ضعیف و بسیار ملایم همراه باشد. که البته همین کم کردن حجم صدا بوسیله صدابردار نیز مانع از سوت کشیدن میکروفنها در موارد اندکی نبود.نمونه خوب صدابرداری کنسرتها در سالهای اخیر در کنسرت لطفی و همنوایان شیدا اتفاق افتاد.

4-    بی حالی سازها در جواب آوازها در بخش نخست کاملا محسوس بود.که البته در بخش دوم و احتمالا با تذکر استاد بسیار بهتر شد . اما بی شک بهترین نوازنده گروه در شب چهارم رامین صفایی (نوازنده سنتور) بود که چه در جمله بندیها و تکنیک و چه در شور و حال و جواب آواز بسیار پخته عمل می کرد.

 

 

 

 

پی نوشت :  

     گزارش بخش دوم کنسرت استاد را که به نظر بنده از لحاظ پیوستگی مفاهیم اشعار و محتوای اجتماعی سیاسی آن یک شاهکار واقعی است طی چند روز آینده تقدیم میکنم .فقط برای توجه دوستان عزیز که در شبهای آینده میهمان آوای داوودی استاد هستند مختصری عرض می نمایم:

     استاددر ابتدای بخش دوم باانتخاب یک غزل اجتماعی از حضرت حافظ از ریا پروری های اجتماع و ایام فتنه انگیز و روزگار پرهیزو زمانه خون ریز سخن می گویند لیکن در تصنیف پیام نسیم مژده باد نوروزی سر میدهند و تشویق به زدودن غبار غم می نمایند پس در غزل سوم راه رسیدن به این باد نوروزی را در عاشقی و نیاندیشیدن به مصایب ظاهری می دانند ودر نهایت از بیت (در آستین مرقع پیاله پنهان کن /که همچو چشم صراحی زمانه خون ریز است )در غزل اول به بیت درخشان ( ما را زمنع عقل مترسان و می بیار /کان شحنه در ولایت ما هیچ    کاره  نیست ) میرسد. بعد از این اصلاح اجتماعی نوبت به خودسازی و فنای در عشق الهی میرسد که در غزل عارفانه مولانا شب زنده داری  عارفانه ایست تا سیمای واقعی و حقیقت دل را صبحگاهان آشکار نماید.(خواب شب برچشم خود کردم حرام/ تا ببینم صبحدم سیمای دل). اینگونه است که یوسف سعادت گمگشته بشری را میتوان به انتظار نشست پس استاد عاشقانه برای کنعان غم زده سرزمین خود میخواند که:(یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور.)

 

             به امید چنین روزی  

 

 

 

 

این نوشتار به پاس زحمات بی وقفه و صادقانه سهند سلطاندوست عزیزدر بازتاب اخبار کنسرت و معرفی مسایل فنی و حواشی آن به این دوست گرامی تقدیم می گردد.چه آنکه این قدردانیها از تلاشگریهای فرهنگی بزرگواران عاشقی چون او ادای دینی ست به هنر و فرهنگ این سرزمین.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 2:52 قبل از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

بهار موسیقی در سال ۸۶

 

 

سال ۸۶ را میتوان سال موسیقی اصیل دانست چه در آن تقریبا تمامی اساتید بر روی صحنه رفتند و کام دوستدارانشان را شیرین نمودند.در این نوشتار به اتفاقات مهم موسیقی در سال ۸۶ نگاهی گذرا داشته ام.

کنسرت محمد رضا لطفی (تیرماه ۸۶)   :   درویشی در کاخ

محمدرضا لطفی استاد مسلم تار ایران بعد از ۲۵ سال به ایران بازگشت تا بماند و کنسرت بدهد.خبر  خیل مشتاقان استاد را که در تمام این سالها دلداده مضرابهای درخشان و شیوه بدیع نوازندگیش بودند به وجد آورد.چرا که اینبار قلندر تار نه از درون لوح فشرده بلکه رودررو ودر مواجهه با دوستدارانش لوح دلها را می فشرد.

 اما لطفی آن لطفی سابق نبود طنین تک هایش که روزگاری چون ارکستری بزرگ دلهارا می لرزاند دیگر تنها به گوش می نشست و نه بردل.و از ریزها که آنقدر هنرمندانه از زهدان هر تک متولد می شد و   تکثیر٬  که خود عارفانه درس وحدت وجود می داد ٬ خبری نبود.قیمت بلیطهای کنسرت نیز برای بداهه نوازی قلندر وسایه تنبک نوازش آنهم در فضای باز کاخ نیاوران شگفت آور می نمود. چه آنکه بداهه نوازی نه مشقت تمرینهای چند ماهه را دارد و نه او قطعات جدیدی آفریده بود که لااقل حق تالیفشان را بستاند.کیفیت کنسرت نیز صدای بسیاری را درآورد. در این میان صریحترین انتقادات از آن استاد بزرگ موسیقی ایران پرویز مشکاتیان بود که اینبار نه در جامه همراه شفیق و همکار رفیق لطفی که در ردای منتقدی بیرحم بر او تاخت:(من هنوز متعجبم از آنچه دیدم . بهترین کار لطفی کنسرت ابوعطا در سفارت آلمان است.شجریان آواز از آن بهتر خوانده است اما لطفی کار از آن بهتر ندارد.حتی اگر آن شب از لطفی همان کیفیت ۲۸ سال قبل را می شنیدم می گفتم باز هم قابل قبول است و او لااقل درجا زده است.اما چیزی که من دیدم خیلی ضعیفتر از آن بود. )

 راستی لطفی را چه می شود ؟ قلندری که بارها استاد شجریان دررثای کارش گفته است که از کنسرت دادن با لطفی بیقرار میشود و مضرابهای او تمام وجودش را تسخیر می کند  چرا اینقدر کم جان و کم حال ساز می زند که خیل علاقمندان و شیفتگانش را ناراضی از کنسرت به خانه می فرستد؟ پس چه شد آن مضرابهای ریزی که در هر تکنوازی بر آوردگاه چند گروه نوازی بزرگ بوده است؟ 

آیا دوری از ایران و گوشه گیری در غرب ماه مجلس تار را به سمت این نوع موسیقی خلوت نشین و قدری انتزاعی برده است؟ یا دام گرایش چند ساله اش به نوعی عرفان این بلا را به روزگار سازش آورده؟همان گرایشی که  سایه ٬  آفتش را شناخت و برایش سرود:

به زیر خرقه رنگین چه دامها دارند        تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو!

اما لطفی چه قلندر کت پوش راست پنجگاه شیراز باشد و چه درویش سپید پوش کاخ نیاوران استادی است که خاطره زخمه های دل نوازش فراموش نشدنی است.مگر هم او  ٬سایه نبود که برایش سرود:

بی تو دیگر غزل سایه ندارد لطفی      باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

 

 

کنسرت استاد محمد رضا شجریان (مرداد ماه ۸۶):     تو همان در دل من رفته

جان به لب شدیم از شیوه بلیط فروشی اینترنتی. از تعویق چند روزه آغاز آن گرفته تا تغییر روش روز آخر که بسیاری از مشتاقان را بعد از کلنجار رفتن چند روزه با سایت و صف ایستادن چند ساعته در بانک٬ دست خالی گذاشت.

عشق استاد اما چه شورها که نمی آفریند وقتی در زمانی کمتر از یکساعت قریب به بیست هزار بلیط شبهای کنسرت تمام می شود و عاشقانی که دیدار استادشان را از دست داده اند نه از سالن وزارت کشور که از تالار قلب خویش می شنوند:

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند          تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

  گروه جدید استاد که نام قدیمی آِوا را بر خود گذاشته است با رنگ آمیزی متفاوتی نسبت به گروه قبلی (علیزاده و کلهر)به میدان آمد.اما بیش از آنکه تفاوت از نوع رنگ آمیزی سازها باشد سبک کار و شیوه آهنگسازی است که تفاوتها را آشکارتر می سازد.درخشانی نفحاتی از شمیم مضرابهای لطفی قدیم را می وزاند و فرجپوری تکنواز چیره دستی است که خوب هم جواب آواز می دهد.فیروزی نیز عودرا نه فقط در سایه و برای رنگ بندی که در عرصه و با طراوت می نوازد.پس چرا اجرای کنسرت آن چیز فوق العاده ای نیست که همیشه از استاد دیده ایم.هر چند آوازها پر قدرت و فراز و فرودها سنجیده و استادانه است اما تصانیف آن ظرفیتها و دقایق کارهای گذشته(شاهکارهای علیزاده )را ندارد.اشعار انتخابی تصانیف نیز از معدود غزلیات سعدی است که فاقد طراوت و روانی آن دسته دیگر است. بنابراین استفاده درست از ظرفیت تصانیف و مقدمه ها جهت آماده کردن و شاداب نمودن گوش وذهن شنونده برای فضای آوازهای سنگین استاد نشده است.هر چند وجه آهنگسازی استاد در آثار گذشته همپای وجه خوانندگی وی فوق العاده بوده است و تصانیف ماندگاری چون :فریاد ٬ آسمان عشق ٬  هردمی چون نی و... زمزمه هر روزه دوستداران اوست اما آثار جدید او هیچگاه قابلیتهای فراوان و زیبائیهای زمزمه گری هر صدایی را ندارد. بطوریکه تصنیف (سخن عشق تو..) در مایه ماهور وقتی با اجرای بداهه استاد و ویلن بدیعی همراه است آنچنان برای یک کار بداهه دلنشین است که گوش از شنیدنش سیری ناپذیر .اما وقتی بصورت گروهی و در کنسرت اخیر و با تنظیم جدید اجراء می شود جذابتهای کمتری نسبت به آن اجرای خصوصی دارد.لیکن همین تصنیفهای متوسط نیز وقتی از دهان این مرد به گوش می رسد حالتهای دلنشینی دارد که نشان می دهد تنها صدای اوست که می تواند آثار کم بنیه را به اثری قابل قبول تبدیل کند.

دلیل دیگر بر آورده نشدن کامل انتظارات شاید به تغییر فضای موسیقی گروه جدید و عادت ۷ ساله دوستداران استاد به نوع آهنگسازی و جواب آِوازهای علیزاده و کلهر بر گردد.به هر حال فضای موسیقی تصویر ساز گروه قبل در خاطره جمعی دوستداران استاد آنچنان نشسته که برای تغییر فضا و ذائقه به سمت موسیقی مفهوم ساز گروه آوا بیش از یک کنسرت زمان می برد.

با اینهمه نه سختی تهیه بلیط و نه کیفیت متوسط تصنیفهای کنسرت اخیر مانع از چشم انتظاری همیشگی عاشقان استاد برای کنسرتهای آینده نمی شود. عاشقانی که با هر بهره از صدای خوش شنیدنیست زمزمه هایشان که برای او می خوانند:

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش      غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

 

 

کنسرت کامکارها (شهریور ۸۶):    طوفان نیما درحیاط خیام

کنسرت کامکارها شاید غیر منتظره ترین اتفاق درمیان کنسرتهای سال گذشته بود.این کنسرت که در دو بخش فارسی و کردی برگزار گردید از منظر گروه نوازی کاری بدیع و خلاقانه را سامان داده بود. بطوریکه اینگروه ۱۴ نفره در اجرای قطعات به شاخه های۳ ٬ ۴یا ۵ نفره تقسیم می شد و با ایجادرنگ آمیزی متفاوت در فضا سازی همچون یک گروه ارکستر سمفونیک عمل می کرد.

این ویژگی گروه نوازی ایشان در قطعات خانه ام ابریست  وبه یاد مادر فوق العاده ودر بقیه قطعات موفق و دلنواز بود.به نحوی که در قطعه خانه ام ابریست با شعر معروف نیما تصویر سازیهای گروه آنچنان قدرتمند ظاهر می شد که وقتی به بند (و همه دنیا خراب و خرد از باد است)می رسید آنچنان نتها در هم تنیده می شد و به سوی شنونده هجوم می آورد که هر لحظه بیم آن می رفت که طوفانی سهمگین سالن اجراء را زیرو رو کندو وقتی گروه پاره (خانه ام ابریست اما  ٬ ابر بارانش گرفته ) را می خواند هر لحظه منتظر دانه های خنک باران بودی که بر صورتت بنشیند.ملودیهای زیبا و گوشنواز ارسلان نیز با فضای شعر هماهنگ و منطبق بود .اما شاهکار این شیوه اجرا در قطعه به یاد مادر خود را نشان داد وقتی گروه به ۳ دسته تقسیم شد و در اوج تصویر سازیها ٬گروه فضای پوچ گرای رباعیات خیام را بسیار زیبا و هنرمندانه از کار درآورد.در انتها وقتی هر سه گروه همزمان شروع به خواندن ابیات مختلف از چند رباعی خیام نمودند گویی همان طوفان قطعه خانه ام ابریست برخاطره دیوان خیام در ذهن تک تک کامکارها وزیده است که اینگونه سر خوشانه ورق می خورد و ابیات تازه را به گوش می رساند .خاطره ایی که از مادر خیام دوست خود به یادگار دارند.

 

 

کنسرت حسین علیزاده (شهریور ۸۶)   :     از شورانگیزی تار تا  تارهای شورانگیز

کنسرت علیزاده در دو بخش بداهه نوازی تار و تنبک   و    گروه نوازی انجام شد. در بخش اول علیزاده به همراه تنبک مجید خلج قابلیتهای تازه ایی از دو نوازی تار و تنبک را به صحنه آوردند . آنجا که مضرابهای منحصر بفرد علیزاده که گاه چون پتکی بر جانت می نشیند و گاه چون نسیمی عشوه گر ٬دلبری میکند با هماهنگی فوق العاده ای از سوی خلج پاسخ داده می شد. دو نوازی بی نظیر و استادانه علیزاده و خلج و شناختشان از تکنیکها و حس و حال یکدیگر بسیار با شکوه تر از گروه نوازی چندین نفره بخش دوم بود .چه آنکه تنبک خلج همچون سایه ای حتی در قطعات غیر ضربی نیز مضرابهای علیزاده را تعقیب   می کرد و هماهنگ با وی همانی را می نواخت که علیزاده می نوازد. بطوریکه این گونه بداهه نوازی نمونه ایی کم نظیر از همدلی ٬پس آنگاه همسازی ٬در موسیقی ایرانی است . و مگر پیام موسیقی چیزی جز همین همدلی زیبای انسانهاست .شاهکاری که پیشتر در دو نوازیهای لطفی و فرهنگفر از آن سراغی داشته ایم.

اما بخش گروهی که در آن علیزاده از شور انگیزی تار به تارهای شورانگیز ساز تازه تاسیس خود رو نموده بود٬ بدلیل صدابرداری ضعیف و عدم بالانس صوتی صحیح میان سازها و صدای خوانندگان چنگی به دل نزد واین اشعار زیبای مشیری و سایه و طراوت موسیقی علیزاده بود که پیش پای صدابرداری اثر٬ قربانی شد و از طبع گوشهای مشتاقی که با آن دو نوازی بدیع به شور آمده بودند قربانی گرفت.طوریکه در اواسط بخش دوم ابتهاج از جا برخاست و ازسالن خارج شد.

تصنیف خاطره انگیز (ما دلشدگان خسرو شیرین پناهیم) در حضور استاد شجریان حسن ختام کنسرت علیزاده بود اما اینجا دیگر تصنیف از باندهای صوتی صدابردار بی کیفیت شنیده نمی شد که از جان مشتاقان زبانه می کشید . و صدای شجریان را می شنیدند که می خواند:

جمع مستانه غزلخوانیم     همه مستانه سر اندازیم        سرافرازیم

و صدای شجریان تنها صدایی ست که صدابردار خوب و بد نمی شناسد.پس آن جمع مستانه بودند که در انتها همدیگر را در آغوش می کشیدند:علیزاده  مشکاتیان و شجریان.

 

 

نشان شوالیه بر سینه ناظری(مهر ۸۶) :     نان مولانا     نام مولانا

بالا ترین نشان فرهنگی کشور فرانسه که خود داعیه فرهنگی ترین کشور اروپایی را دارد به شهرام ناظری خواننده پر آوازه ایران رسید . جایزه ای که به بهانه سال مولانا و استفاده ناظری از اشعار این شاعر بزرگ در موسیقی خود به وی داده شد. ناظری در اواسط دهه پنجاه و اوایل انقلاب جوان با استعدادی می نمود که تمامی بزرگان موسیقی آینده ای روشن را برایش پیش بینی می کردند. خاطره اجرای استادانه او به همراه لطفی در چاووش ۸ فراموش نشدنی است .جوانی با رنگ صدایی متفاوت که قدرت و وسعت صدایش  او را در زمره خوانندگان خوش آتیه قرار می داد.  اجرا های خوب و اصولی ناظری با کیفیتهایی که اغلب بالاتر از متوسط بود تا اوایل دهه هفتاد جایگاه تثبیت شده ایی را برایش رقم زده بود.لیک سطح کارهایش آن شیب مورد انتظار را برای پخته تر شدن و رسیدن به استادی نشان نمی داد.گل صدبرگ ٬ آتش در نیستان ٬ یادگار دوست و در نهایت شور انگیز آخرین کارهایی بود که سقف هنر نمایی ناظری را نشان می داد. اما به یکباره  با آلبوم مهتاب رو ٬ وی دنیای دیگری از موسیقی را روبروی خود دید که بکر و دست نخورده بود طنین اشعار مولانا و مفاهیم ناب و جهانگیر غزلیات وی ناظری را به دنیایی دیگر رهنمون می ساخت که عرصه یکه تازی برایش فراهم بود. هم آنجا بود که ناظری در مواجهه با این بیت مولانا که : (زخاک من اگر گندم برآید     از آن گر نان پزی مستی فزاید) آنقدر از این تنور نان خمیر یا سوخته برآورد که عاقبت کام غربیها را مستی فزود.چه آنکه رفته رفته عدم مراقبت اصولی از صدا وحنجره و یا هر عامل دیگری باعث شده بود که صدای ناظری دیگر آن وسعت و قدرت سابق را نداشته باشد . تحریرها دیگر سرپرده ادا نمی شد و غلتها به بهانه شوریدگی اجتناب ناپذیر شعر مولانا شوریده بود و شنیدنی نبود.براستی صدای امروز ناظری را فقط با بزک موسیقی متفاوت و نقش و نگار تعریف و اقبال غربیها می توان شنید و گرنه ناظری بی خود شده لولیان کجا و ناظری با دیگران شده چاووش کجا.

ناظری نیز مثل بسیاری دیگر از خوانندگان به یغما رفته روزگار نشان داد که استادی تنها به تکنیک و صدای دلنشین و دانش تلفیق شعر و موسیقی منحصر نمی شود بلکه علاوه بر آن آنی می خواهدکه در نهاد و گوهر خود انسان مستتر است.از تک تک مصاحبه های اخیر وی بوی تکبر و خودپسندی بمشام می رسد و چیزی از او نخواندم مگر آنکه نیش و کنایه ای حواله یکی از بزرگان موسیقی شده باشد.

طوریکه در مصاحبه آبان ماه خودبا هفته نامه همشهری خانواده ٬آشکارا کنایه هایی را که پیش از این با ایما و اشاره بیان می نمود متوجه شجریان کرد و گفت: البته خواننده ایی مانند من که مادرم از کودکی برایم شعر خیام خوانده و تشویق به موسیقی نموده با شخصی که مدتها از ترس خانواده با اسم مستعار اجرای موسیقی می کرد خیلی فرق می کند.(نقل به مضمون)

اما این تقصیر او نیست  گناه زمانه اوست که همچون شجریانی دارد تا همتایان او که دستشان به آفتاب نرسیده همواره در سایه بمانند و آنرا کینه کنند. براستی فرق ناظری با شجریان اینست که ناظری اقبال خود را وامدار توجه جهانی به مولاناست لیکن بسیاری از شیفتگان فرهنگ اقبال خود را به شعر حافظ و سعدی و...وامدار شجریانند.

به هر حال به عنوان یک ایرانی افتخار دریافت نشان شوالیه فرهنگی کشور فرانسه را از سوی هنرمند هموطن خویش خوشنودم اما ای کاش خواننده نامی ما ٬نشان جوانمرد فرهنگی کشور خود را دوست تر می داشت.

 

 

جشن خانه موسیقی (مهر ماه ۸۶):   خوش خبری قاصدک و طمع شعله ما

این اولین دوره جشن خانه موسیقی بود که به مدد مدیر عامل سخت کوش (حمید رضا نوربخش ) و ترکیب جدید هیئتها در سالن بزرگ کشور برگزار گردیده و برای آن بلیط فروشی شده بود.مهمترین اتفاق جشن برگزاری بزرگداشت کامکارها و مشکاتیان بود.

بعد از کنسرت مردادماه شجریان و کنسرت شهریور علیزاده این سومین باری بود که شجریان و مشکاتیان طی سه ماه اخیر با یکدیگر مواجه می شدند .این مواجهه و بزرگداشت مشکاتیان کافی بود تا شایعاتی مبنی بر احتمال اجرای بداهه توسط اساتید برزبان مشتاقان افتد نمایش فیلمی از مشکاتیان و تعریف چند دقیقه ایی وی با آن زبان شاعرانه از شجریان نیزشایعات را به تحقق ٬نزدیکتر می کرد.(...استاد شجریان یگانه آواز ایران است. شجریان آنقدر خوب شعر را می فهمد و با موسیقی عجین می کند که حیرت آور است.او هر گاه از شاعری حتی تک بیتی هم خوانده است گویی شنونده را در آغوش کشیده و در دامان شاعر نهاده است....).

 اما هنوز موعد به میدان آمدن شهسواران عرصه موسیقی بعد از ۱۲سال ٬ نرسیده بود .اما وقتی مجری برنامه نام فخرالدینی را برای اهدای جایزه به مشکاتیان ٬خواند نتوانست از دعوت استاد بزرگ آواز ایران به روی سن اجتناب کند. دیدار و روبوسی این دو استاد در میان هیاهوی سالن و کف زدنهای مشتاقان صحنه هایی تاثیر گذار تر از در آغوش کشیدن پشت صحنه ایی در کنسرت گروه آوا برای دو استاد رقم می زد. این بار نوبت شجریان بود تا از همراه قدیمی اش تقدیر کند:(بزرگداشت مشکاتیان پیش از اینها باید برگزار می شد اما به هر حال همین هم غنیمت است. امیدوارم سالهای سال فعال و مطمئن به مسیر هنریش ادامه دهد.ما نیز در کنار او هستیم).

پس دلهای این دو یار دیرینه بود که همزمان با گامهایشان به یکدیگر نزدیکتر می شد.حالا دیگر طمع شعله داشتن ٬از اجاقهای خاموش رابطه ٬چندان دور از انتظار نیست که قاصدکها به هم رسیده اند.

 

 

کنسرت پرویز مشکاتیان(مهر ۸۶) :     نشستن ققنوس بر شاخه های سرو

مشکاتیان آخرین نفر از جمع بزرگانی بود که سال ۸۶ در ضیافت نغمه هایشان گذشت.گروه ۱۶ نفره عارف با ساخته هایی از استاد که در شور و متعلقاتش اجرا می شد به صحنه آمد.طراحی هنری زیبای این کنسرت (طراحی سن و پوسترها) ازجمله موارد چشم گیر و با شکوهی بود که بار دیگر نشان داد  عباس کیارستمی کارگردان خوش ذوق و دوست صمیمی مشکاتیان چه هنرمندخوش ذوق و خلاقی است. ۱۶ عکس از سروهای استوار پشت هر کدام از اعضا گروه قرار گرفته بود وکمی جلوتر برگهای زردی دیده می شد که تاب خزان روزگار را نیاورده بر زمین ریخته بودند.قرابت بی نظیر این تصاویر با فضای اجتماعی اغلب ساخته های مشکاتیان در آنشب٬ لذت کنسرت را افزون کرده بود.   

گروهنوازی عارف اگر چه همان عطر و طعم آثار مشکاتیان را به مشام طبع می رساند لیکن از جاودانه های استاد نظیر چکاد و بیداد فاصله داشت.هرچند هماهنگی بی نظیر گروه نشان از وسواس مشکاتیان در تمرینات طاقت فرسا برای ضیافت باشکوه اجرا می داشت ٬تک نوازیهای حسن ناهید و نوید افقه چنگی به دل نزد.مخصوصا ناهید که آنقدرپر اشکال و نامطمئن ساز زد که در همان جملات اول ساکت با اشاره مشکاتیان سکوت را شکست و دور تکنوازی از وی ربود.گویا پیر نی نواز ٬تازه از بستر بیماری رهیده بود و شرایط جسمی مساعدی نداشت.افقه نیز در تکنوازی تنبک بیش از آنکه تنبک بنوازد ژانگولری از صداهای عجیب و غریب از پوست و چوب بیرون کشید که آرزو کردیم ای کاش همان ناهید به تکنوازی نی ادامه می داد.

حمیدرضا نوربخش ٬خواننده جوان گروه نیزهر چه در اجرای تصانیف مسلط و پخته عمل می کرد ٬در اجرای مختصر آوازهای بین قطعات ٬پادر هوا و ناپخته بود.صدای نوربخش صدای ساخته و پرداخته ایست که اوج بسیار قدرتمندو بالایی دارد اما در اکثر تحریرها  یا جملاتی اضافه داشت و یاکم .  انتهای جمله بندیهایش  نیز آنقدر پارد هوا بود که هر گوش نا آشنایی متوجه نقص کار می شدو انتظارجمله مکمل را می کشید.گویی وسواس مشکاتیان در تمرینات گروهی مانع از تمرینات آوازی نوربخش گردیده بود .شاید ادغام دو بخش و اجرای یکسره برنامه از شب دوم به بعد نیز- که باعث کاسته شدن از قطعات آوازی گشته بود - به دلیل همین ضعف آوازها بوده باشد.  

به هر حال ساخته های مشکاتیان مثل همیشه شور انگیز و زیبا بود مخصوصا در تصانیف (ای مردم آزاده کجائید ) با شعری از دهخدا و (ققنوس) ٬که گویی خود شعرش را سروده است. مشکاتیان در این تصنیفها اثبات کرد که چه استاد بزرگی در شناخت اوضاع سیاسی اجتماعی جامعه و پیوند زدن آن با موسیقی اصیل ایران است.

 

 

 

کنسرتهای شاخص دیگری نیز در سال گذشته اجرا گردید(کنسرت ارکستر ملی و گروه شمس ) که بدلیل طولانی شدن مطلب از پرداخت به آنها صرفه نظر گردیده است.این مجمل بیان شور و حال نگارنده است از اتفاقات مهم موسیقی در سال ۸۶ و به هیچ وجه ادعای نقد و بررسی این رخدادها را ندارد.چرا که زبان نقد و از آن مهمتر نگاه نقد چیز دیگریست  ٬ که منظور نگارنده در این مجال نبوده است. 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

اوج خوانها تا...همیشه زنده اند

 

مرغ سحر بلند شو...

 

-سال ۵۵     تلویزیون ملی

سیاوش با آن کت سرمه ایی پشت چاکدار بلندش نشسته است.لطفی جوان ابوعطا می نوازد -با آن ریش انبوه مشکی رنگش و سبیلهای پر پشتی که هنوز زرد نشده اند.

سیاوش درآمد میکند:

خوشتر زعیش و  صحبت باغ وبهار چیست    ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست؟

 

 

 

-سال ۸۴        حرم مطهر امام رضا

این بار چندم است که مادر را به امید شفا به مشهد آورده ایم؟ هفتم یا هشتم " نمی دانم اما هربار یک چیز خیلی آرامم میکند اینکه در دل زمزمه کنم:

آتش عشق تو در جان خوشتر است      جان زعشقت آتش افشان خوشتر است

و طلایی با آن مضرابهای طلایی اش جواب نوایم را میدهد...  مادر سرفه میکند.

صحن آزادی را رد کرده ایم دیگر در آستانه حرم ایستاده ایم.می خوانم:

درد عشق تو که جان میسوزدم           گر همه زهر است از جان خوشتر است

درد بر من ریز و   درمانم مکن               زانکه درد تو زدرمان خوشتر است

مادر باز هم سرفه میکند...

 

 

 

-۲۱ بهمن سال ۸۶             در اندرون من خسته دل...

خبر کوتاه است و اخبار کوتاه همیشه تکان دهنده.مضطرب میشوم بغض تمام وجودم را گرفته است.(استاد شجریان که امروز در بیمارستان کسری بستری شده است پس از عمل موفقیت آمیز قسمت سرطانی ریه اش به بخش منتقل شد.)  عبارت "سرطان ریه" از متن جدا شده چون پتکی توی سرم کوبیده میشود.سالهای شوم در ذهنم تداعی میشود و طعم تلخ جملات نفس گیر. راستی چقدر صراحت پزشکها تلخ و گزنده است:(سرطان ریه از انواع سرطانهایی است که متاسفانه درمان قطعی ندارد.علم پزشکی تنها میتواند به بیمار شما طول عمر بیشتری بدهد.)

سیاوش جوان با چشمهای باز که عمق نگاه همایون امروز را دارد نگاهی به لطفی انداخته است و حالا در اوج میخواند:

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار       کس را وقوف نیست که انجام کار چیست.

اوج خوانها همیشه عمر درازی داشته اند  از اقبال بگیر تا جناب دماوندی و از نکیسا تا ادیب و تاج.شجریان اما شکسته شده است اینرا از چشمهایش می شود فهمید وقتی که در تالار کشور نگاه در نگاه پر اشکت می خواند:

دیر آمدی ای نگار سر مست             زودت ندهیم دامن از دست

صدایش ولی همان اوج آسمانی همیشگی را دارد. نه!! او هنوز جوان است و خوب اوج میخواند. اوج خوانها همیشه عمر درازی داشته اند .....

لطفی مثل امروزش نیست.صاف و بی حرکت نشسته است پنجه پا هایش را هم نمیبینیم که مثل این روزها تکان میخورد یا نه . انگار بیش از آنکه سر وگردن بلرزاند دلش میلرزد وقتی سیاوش میخواند:

پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار        غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

یکسال از آن واقعه شوم زندگیم گذشته است.آن سالها  تمام دستاوردهای جدید پزشکی را در خصوص سرطان شبانه روز پیگیری میکردم.آیا در یکسال گذشته اتفاق خوشایندی افتاده است؟نگاهی به سایتهای مربوطه می اندازم. "یک خبر خوش"  لاک پشت پیر پزشکی انگار تکانی خورده است. خبرهای امیدوار کننده ای در راهند وچقدر عالیست که یکی از این اتفاقات خوش در ایران خودمان افتاده است.

پیشرفتهای پزشکی سرعت بیشتری گرفته اند و من امیدوارم شتاب این پیشرفتها از سرعت نفسگیر رشد سلولهای کودتاگر بیشتر باشد.

سیاوش فرود آمده است .لطفی هم چند مضراب آتشین می نوازد و... تمام . اما سیاوش...نه !  -حالا دیگر او  "شجریان" است- سر را بالا می آورد نگاهی به سقف استودیو میکند  ریه ها یش را  پر از هوای ابو عطا کرده است و می خواند:

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد     از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد

 

 

 

پس از فرود

شاید بگویید که تلخ نوشته ام اما سرطان اژدهای چند سریست که تا کسی گرفتارش نشود آتش فاجعه اش را حس نمی کند.( امیدوارم هیچ بنی بشری گرفتارش نشود). اما در مورد بیماری استاد علی رغم آمار و ارقام وحشت ناک این مریضی ( کشنده ترین سرطان در میان آقایان و احتمال ۱۰ تا ۲۰ درصدی ادامه حیات پس از ۵ سال از زمان تشخیص) که با یک جستجوی معمولی در میان سایتهای پزشکی در دسترس است نکات امیدوار کننده ایی نیز به چشم میخورد:

۱- استاد هواداران عاشق بسیاری دارد که تا سلامتی کامل روز و شب برایش دعا خواهند کرد. مگر نه آنکه( نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند)؟

۲- استاد یک هنرمند واقعی است که با اشعار عارفانه حافظ عطار مولانا عراقی و دیگر عارفانه سرایان ادب فارسی محشورند و از آبشخور گوارای اینان بهره مند. چنین هنر مندی با روحیه بالا هیچگاه تسلیم شرایط نشده و نمیشود. روحیه بالا برای غلبه بر بیماری عامل اصلی و ثابت شده علم پزشکی است .خوشبختانه پیام استاد بعد از عمل به دوستداران خود و روحیه بالای ایشان برای اجرای کنسرتها موید این مطلب است.

۳-استاد تحت عمل جراحی قرار گرفته است. عموما برای مبتلایان به این بیماری از عمل جراحی مگر در موارد نادری که بیماری گسترش پیدا نکرده است اجتناب میکنند و تنها سعی میشود که با انواع دیگر درمان نظیر شیمی درمانی و پرتو درمانی طول عمر بیشتری به بیمار داده شود. .یک عمل جراحی موفق و تمیز احتمال عود مجدد را در صورت عدم درگیری بافتهای مجاور تا حد زیادی کاهش میدهد.

۴-شرایط سنی استاد رشد اون سلولهای لعنتی رو (که دیگه حتی از آوردن نامش حالم به هم میخوره) کند میکنه.در سنین بالا کل سلولهای بدن با سرعت کند تری مراحل رشد و تکثیر رو پشت سر میذارن.

پس بیاید همگی با دعا برای سلامتی عاجل استاد  ان شاا.. روز های خوش آینده رو به انتظار  بنشینیم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

جا نیست برای درد دلهام......

 

 

 

من ...من... تو.. تو را..من... تو.. تو را می خواهد

این شاعر الکن از تو  ما می خواهد

جا نیست برای درد دلهاش  ولی ...

یک بوسه  مگر چقدر جا می خواهد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

ناگهان آینه ای .....شکست

 

 

خوشه سرمست رسیدن شد و ازشاخه فرو ریخت

 

قیصر امین پور شاعر درد آشنای روزگار ما در گذشت.

این خبر آنقدر تکان دهنده بود که اشک سرشک (استاد شفیعی کدکنی ) را در آورد خاتمی را در اولین ساعات پس از فاجعه به ابراز همدردی و تاسف وادارد و نامدارانی چون سیمین بهبهانی و  محمد علی بهمنی و عبدالملکیان و......را آنچنان شوکه کند که ضایعه را فراتر از فقدان شاعری چیره دست بدانند.  امین پور یکی از پرچم داران غزل امروز این سرزمین بود که اشعارش بی نام شاعر امضاء طبع شگرفش را ضمیمه داشت.آنهایی که او را ـ نزدیکتر از اشعارش ـ میشناختندهمه بر این باورند که امین پور شخصیتی استوارتر از تشخص کم نظیر سروده هایش داشت و اینک نه از دست رفتن شاعر آیینه های ناگهان را میگریند که در غم فقدان انسانی کم نظیر مویه میکنند.

 

رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند 

 آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

از دل برکه شب سرزدو تابید به خورشید       

تا دل روشن نیلوفریش  پاک بماند

دل و دامان شب آنگونه زسوز دم او سوخت  

که گریبان سحر تا به ابد چاک بماند

خوشه سرمست رسیدن شد و ازشاخه فرو ریخت

تا که در خاک   رگ و ریشه این تاک بماند

هر چه دیدیم از این چشم همه نقش بر آب است

نیست نقشی که در آیینه ادراک بماند

جز صدای سخن عشق صدایی نشنیدم

که در این همهمهء گنبد افلاک بماند

 

                                                  با عرض تسلیت به خانواده شعر و ساحت غزل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

عاشقی تا همیشه

کاش همزاد حقایق باشیم

یا همآغوش شقایق باشیم

بنویسیم به پیشانی دل

عید روزیست که عاشق باشیم

 

عید فطر مبارک، همیشه عاشق باشید. 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

خدا، بهشت، پرنده، فرشته، غم، مادر

 

استاد محمد رضا شجریان در سوگ مادر نشست.

ضمن عرض تسلیت به یگانه آواز ایران و خانواده وی غزل زیر را که چندی پیش در سوگ مادر خود سروده ام به استاد عزیز تقدیم میکنم.

قسم به تین و به زیتون و بر قلم ، مادر                 به چشمهای پر از غصه ات قسم، مادر ...

تمام گستره آسمان بدون شما                       برای این دل ابری کم است ،کم، مادر

چه واژگان قشنگی کنار هم چیدم :                خدا، بهشت، پرنده، فرشته، غم، مادر

هجوم حادثه ها را صبوریم بودی                     کجاست حادثه ات را صبوریم، مادر

تمام وحشت امروز دوزخم اینست :                به ارتفاع بهشتت نمی رسم، مادر

((مرا به حال خودم واگذاشتند، همه                 همه ،همه، همه، اما توهم؟ توهم مادر؟))

                                                                             

                                                                             با عرض تسلیت

                                                                                     سیاوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/20ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

دو اثر تازه از استاد شجریان

ساز خاموش و سرود مهر نام دو اثر جدید از استاد شجریان است که البته قریب به یکسال و نیم پیش به همراه علیزاده  کلهر و همایون اجرا شده است.

امیدواریم سال جدید سال سیراب شدن دوستداران موسیقی اصیل و سال ارائه کارهای همیشه درخشان استاد شجریان باشد.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

مصرع مصرع شجریان بنوش!

عباس کیارستمی فیلمساز صاحب سبک کشور اخیرا کتابی  چاپ کرده اند بنام حافظ به روایت کیارستمی . این کتاب ظاهرا (چون هنوز کتاب رو ندیدم) حاوی تک بیتهای منتخبی است از حضرت حافظ. پرویز جاهد به بهانه این کتاب مصاحبه ای با کیارستمی ترتیب داده که در بخشهایی از آن به استاد شجریان نیز اشاراتی داشته است. قسمتی از این مصاحبه عینا روایت میشود:

احتياجي آنقدر به ريخت و پاش شعري نداريم . يكي از گرفتاريهاي ما همانطور كه گفتم اين است كه ما شاعر زياد داشتيم و هرگز نفهميديم آنها را. يكيشان را نخوانديم. يكي از شعرها آنگونه كه بايد خوانده نشد، مگر اينکه از صداي شجريان دركش كرديم. شجريان كار ديگري مي كند. من هميشه فكر مي كنم اگر حافظ شعر خودش را با موسيقي و صداي شجريان مي شنيد چه همدلي زيبايي برايش بود. چقدر شايد لذت مي‌برد. اما يك گونه ديگر هم مي‌شود نگاه كرد. كه حافظ بزمي را كنار بگذاريم و با يك مصرع، کار کنيم. چون خيلي از مواقع اين بيت‌ها همانطور كه مي دانيد با هم ارتباط مستقيمي ندارند.

 

صحبتهای انسان صاحب ذوق و شعوری همچون کیارستمی زاویه دیگری از هنر شجریان را نمایان میسازد. براستی که حافظ و عطار و سعدی و خیام چه حظی میبرند وقتی اشعارشان با صدای شجریان خوانده میشود. بی گمان شجریان در درک صحیح و درست اشعار بزرگان ما نقش غیر قابل انکاری داشته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/13ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

      
                                  دارد برف می بارد...
            

دارد برف میبارد

برف دارد به خاطر دلداری آسمان 

                 هی گونه های من و سنگ مزار تو را میشوید.

انگار همین شب رفته از پیش ما بودی

                          که ناگهان به واهمه گفتی : نگاه کن دکمه پیراهنم افتاد.

 که ناگهان فرشته ای در قاب خیس دریچه آوازت داد:

                              (( سفر بخیر !

                             سفر بخیر مسافرغمگین پائیز هشتاد و پنج!))

 

مادر عزیزم بامداد دهم آذر ماه  هشتاد و پنج پس از دو سال مقاومت در برابر بیماری لاعلاج متاستاز به دیار باقی شتافت.

با پوزش از شاعر گرانقدر سید علی صالحی بخاطر تغییرات اندکی  که در شعر زیبایش داده ام. هر چند  دستکاری یک اثر هنری را جفای به صاحب اثر میدانم اما قرابت بی نظیر تصاویر این شعر با آنچه در این سی و چند روز بعد از واقعه دیده ام مرا واداشت تا برای مقارنه آنچه در ذهن داشتم و تصاویر شعر  چنین جسارتی کنم.

وقتی درست لحظه دور شدن آمبولانس بهشت زهرا حوالی ساعت ۳ بامداد جمعه دهم آذرماه اولین برف سال هشتاد و پنج نیز باریدن گرفت. پاگشایش میکردند انگاری فرشتگان ....

 

 

متن شعر سید علی صالحی:

دارد باران میبارد / باران دارد به خاطر دلداری مادرانمان / هی گونه های من و سنگ مزار تو را میشوید./ انگار همین شب رفته از پیش ما بودی / که ناگهان به واهمه گفتی : نگاه کن دکمه پیراهنم افتاد./ که ناگهان زنی در قاب خیس دریچه آوازت داد:/ (( سفر بخیر !  سفر بخیر مسافر غمگین پائیز پنجاه وهشت!))                                دارد برف می بارد...

            

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/15ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

باستاره ها

                                با ستاره ها...

            (به بهانه انتشار پنجمین اثر همایون شجریان)

 

با ستاره ها پنجمین اثر همایون شجریان بعد از نسیم وصل  ناشکیبا  شوق دوست  و نقش خیال است.اما انگار از همین ابتدا باید منتظر کار بعدی همایون ماند تا شاید انتظارات بحقی که از صدا و تکنیک آوازی وی داریم را در کارهای بعدیش بیابیم.

نسیم وصل اولین کار همایون برای شروع کار خواننده ایی جوان اثر آبرومندی بودو قطعه آوازی دستگاه همایون خبر از تولد خواننده ممتازی در آینده میداد. بعد از آن آلبوم ناشکیبا کار پخته تری از آب درآمد که قابلیتهای تکنیکی صدای وی را آشکارتر میساخت. شوق دوست روند پیشرفت همایون را پر شتابتر کرد. قدرت و وسعت صدای وی نوید بخش حضور خواننده ایی پرتوان بود که درک درستی از صدای خود دارد .آواز همایون در مخالف سه گاه بسیار خوب و کم نقص از آب در آمد و شعر زیبای رهی معیری بر مسند مثنوی مخالف عالی نشست.تحریرهای ممتاز همایون ورنگ آمیزی آواز او را کمتر از خوانندگان اخیر شنیده بودیم.نقش خیال اگر چه روند پیشرفت همایون را متوقف کرد اما همین اثر نیز از برخی جهات کار ارزشمند و قابل دفاعی ست.

اما با ستاره ها یک عقب گرد آشکار در پرونده کاری همایون است.اغلب تصانیف کپی های دسته چندم آهنگساز از آثار قبلی خود بوده اند که نه تنها قابلیتهای صدای خواننده اش را معرفی نمیکند بلکه بسیاری از این توانائیها را زایل کرده است. در این میان فقط تصنیف باستاره هاست که اغلب ویژگیهای یک تصنیف خوب را دارد. فضای آهنگ و تصاویر شعر منزوی هماهنگی مناسبی دارند و صدای همایون نیز بسیار خاطره انگیز در آمده است. آرشه ویولنها در  شروع اثر نشان از امتداد و طولانی بودن شبی است که رسیده  وحزن صدای همایون گریه کردن با ستاره ها را کاملا منتقل میکند. سکوت کوتاه ارکستر بعد از ( همچو خامشان) و (بسته ام زبان ) تداعی کننده بغضی است که صاحب آن از آشکار شدنش اکراه دارد اما این بغض سرانجام با تکرار این بیت و با اوجگیری صدای خواننده میشکند. زخمه های تار در جای مناسبی به تصنیف اضافه میشود . گاه ستاره ایست که سو سو میزند و خاموش میشود و گاه حرکت اسبی را نشان میدهد که بی سوار از سواره ها پیشی میگیرد.تصنیف با ستاره ها را بشنوید.

شب که می‌رسد از کـنـاره‌ها      گـریـه مـی‌کـنـم بـا سـتـاره ‌ها
وای اگر شبـی ز آستیـن جان      بــر نــیــاورم دســت چـــاره‌ ها
همچـو خامشان بسته‌ام زبان    حـرف مـن بـخـوان از  اشـاره‌ ها
قصه مرا    بشنوی تو    هم          بشنوند  اگر  سنگ  خاره ها

ما ز اسـب و اصـل افــتـاده‌ایم       مـا پـیـــاده‌ایـــم ای ســواره‌ها
ای لـهـیـب غــم آتـشــم مـزن      خــرمـنـم مســوز از شــراره‌ها

دور بسته را فصل خسته را         دوره میکنم   با      دوباره ها

(با عشق در حوالی فاجعه   غزل ۱۶۰)

این تصنیف نمونه مناسبی از توانایی خواننده و آهنگساز آن در خلاقیت و دریافت مفاهیم شعر است اما دریغا که این اتفاق تنها در یک تصنیف از مجموعه تصانیف این اثر افتاده است.

انتخاب اشعار در دو مورد نیز چندان با فضای آهنگ آن و اتمسفر کل اثر هماهنگ نیست. اگرچه انتخاب اشعارسایه منزوی و مشیری بسیار مناسب است اما شعری که از سیمین بهبهانی انتخاب شده است جزو آن دسته معدود آثار اوست که بوی کهنگی میدهد و با فضای اشعار مشیری و منزوی هماهنگ نیست. همینطور شعریست که از احمد سهیلی خوانساری انتخاب شده. از آنجا که حقیر تابحال نام این شاعر را نشنیده بودم در کتاب (شاعران امروز لز صدر مشروطه تا کنون) آثار وی را جستجو کردم که نتیجه آن یافتن چهار غزل از شاعری همدانی بنام احمد خوانساری(1329) بود که اتفاقا از هر چهار غزل وی بوی نویی و طراوت بمشام میرسید . نمونه ای از غزلهای احمد خوانساری :

نان خون آلوده من شعر سرخ بودن است    بودن من    امتداد نان به خون آلودن  است

حسرت پرواز  خونرنگ  قناری  از  قفس     زخم مرهم سوز  بر  زخم دلم افزودن  است

التماس چشمهایم باشمادر گفتگوست    عادت گوش دل و  جان شما  نشنودن  است

آه ای آئینه !  ای دیوار!  همزادان من!        نام همزاد شما          فریاد تنها بودن است

بوی نان تازه  در امواج گندم زار نیست     تشنگی از کام چشمه گرم خون پالودن است

شعر خونین  دل  زنجیری  و  زندانیم        پنجه حسرت  به  دیوار تقلا      سودن است

 اما شعری که با نام احمد سهیلی خوانساری در آلبوم با ستاره ها شنیده میشود فاقد طراوت و تازگی مشهود در اشعار منزوی مشیری و سایه است و فضای کلی اثر را نیز نا متناسب کرده است.

چهار دو بیتی پیوسته از منزوی (همایون سومی را نخوانده است ):

 عقیــم دشـت بی‌حاصل دلــم وای       نــســیـــم دره بــــاطـــل دلــم وای          
خـراب خــسـتــه از پــا نـشـسـتـه        دلــم وا دل، دلــم وا دل، دلــم  وای        
 
دلــم تنگ و دلــم تنگ و دلــم تنگ        گــریـبـان غـمـت را مـی زنـد چـنگ
صبـوری کـو کـه چـون دیـوانه مردم         بکوبم چون سبـویـش بر سر سنگ

(دلم مست و دلم مست و دلم مست      پریشان با خیالت دست در دست

گره از گیسوانت  دانه     دانه                 گشوده یک به یک در کارخودبست )

 

دلـم خـون و دلـم خون و دلـم خون          از ایـن دنــیــای دون دنــیـای وارون
کـمک کـن تا زنیـم از مکمن عشق      بـه اردوی غــم عـالـم شـبــیــخـون

(همچنان از عشق   حسین منزوی )

                               

 ای کاش همایون قدر صدا و موقعیت خود را بیشتر بداند و تا کار آهنگساز و فضای کل اثر چیز چندان معتبر و ماندگاری نیست در هزینه کردن از اعتبار و هنر خود ولخرجی نکند.

متن کامل اشعار خوانده شده در وبلاگ همایون شجریان آمده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/04ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

ترس ندانستن داشته باش

                    در حواشی مقاله شجریان زدگی

                           (بقلم فرید دهدزی)

 

ترس ندانستن داشته باش

(شاعری خرده پا از همین روزگار)

 

مقاله شجریان زدگی بقلم فریددهدزی باعث مواجهه نظرات گوناگون دوستان اهل موسیقی در هفته های گذشته شد. نفس به چالش کشیدن و طرح موضوعات بحث برانگیز از جذابیتهای آشکار وبلاگنویسی ست که متاسفانه از نمونه های آموزنده سالم و منصفانه آن چندان سراغی نگرفته ایم.

در بحث اخیر نیز با تمام نکات مثبتی که وجود داشت نقاط تاریکی چه در خود مقاله وچه در بازتاب آن باعث گردید تا شاهد انحراف از مسیر درست و آموزنده طرح یک مطلب مستدل و چالش برانگیز باشیم.

در میان دوستانی هم که اظهار نظر نمودند کمتر مطلب مستند و مستدلی( چه در مخالفت و چه در موافقت) دیده شد. نقد وبلاگ دل آواز از معدود نقدهای منصفانه  و مستدل  بوده است که از دریچه نقد جز به جز  وارد شده است در حالیکه بنظر میرسد مقاله پر تناقض فوق احتیاج به یک نقد محتوایی کلی نیز دارد .

در ادامه سعی من بر اینست تا در حد بضاعت ودریافتی که از این مقاله و بازتاب آن داشته ام تحلیلی منصفانه ارائه دهم.

معمولا هر چالشی اگر در مجرای درست علمی خود قرار گیرد و طرفین بحث نیز موهبت بزرگ انصاف را بر تخصص و دانش خود علاوه کنند در نهایت افقهای روشنتری نمایان میگردد که به اعتلای دانش  گستردگی زاویه نگاه ودر نتیجه ارتقاء ذوق هنری مان می انجامد.

 نکات روشن:

 1-دغدغه اصالت موسیقی و رجوع به گنجینه میراث گهربار آن و ادای احترام و زنده نگهداشتن یاد اساتیدگذشته.

2- تلاش در جهت تغییر سلیقه موسیقیایی و تنوع طلبی در آن.

3-سعی در ابراز نظر مستدل و همراه با تفکر و پرهیز از هوچیگری و به کرسی نشاندن به زور نظرات. (صرفه نظر از میزان موفقیت آن)

4-خلاقیت در انطباق دانسته های مکتب شناسی و جامعه شناسی با مسایل هنری و استنتاج نکات جدید. (صرفه نظر از میزان عدم موفقیت آن)

البته بازتاب این مقاله نیز در میان دوستان اگرچه در بسیاری مواقع مبتنی بر منطق و استدلال نبود لاکن از مدار احترام و خویشتنداری نیز (به جزدر اندک مواردی ) خارج نگردیده است. این خود نشان مبارکی برای جامعه ایست که بر سر کوچکترین مسایل حتی سلیقه ای پس از یار کشی اقدام به مخالف کشی میکند.

نکات تاریک:

1-عنوان مقاله

کلمه (زدگی) در عبارت شجریان زدگی به چه معناست؟ اگر همان زدگی کلمه غرب زدگی است (که عنوان شده)  یعنی غفلت از برخی اصالتهای خود داشته و قبول دربست وبدون چون و چرای بدلهای نامناسب آن اصالتها این تعبیر پسندیده نیست.

 غفلت از اصلهای تاریخ یکصد ساله آواز نظیر طاهرزاده اقبال ظلی قمر تاج و... نزد هر انسان منصفی قابل پذیرش است . (که جناب دهدزی خود توضیح مناسبی در کوتاهی هنرمندان در ترویج موسیقی اصیل گذشته  عنوان نموده اند و البته از نقش غیر قابل انکار حضرات متولی امور فرهنگی نیز در به مهجوریت کشاندن آن نباید غفلت نمود.) اما براستی آیا شجریان نمونه بدلی و جعلی اساتید فوق الذکر بوده است ؟ اتفاقا به گواهی بندهای 14 و 15 همین مقاله که به استعداد و ممارست کم نظیر شجریان اشاره دارد وی از اصلی ترین پایه های آواز ماست.(برای روشنتر شدن جایگاه استاد به مقاله گوهری در همه عالم ... به قلم نگارنده مراجعه کنید.)

اما اگر منظور از شجریان زدگی اقبال بیش از حد و افراطی هنر جویان آواز  در تقلید از صدای استاد و غفلت از منابع گهربار اساتید گذشته است کاملا با چنین نگرشی موافقم.

2-محتوای مقاله

تناقض بی نظیری در میان پیام بندهای شانزده گانه این مقاله مشهود است . در برخی از بندها گلایه میشود که چرا با این حجم گسترده به شجریان پرداخته شده است و در بندهای  دیگر خود پاسخ می دهد که کسی مثل شجریان در ممارست تلاش ودر آموزش و خوشه چینی از اساتید گذشته غور نکرده است (بند14و15) . بنابراین خواننده مطلب شجریان زدگی با یک سردرگمی روبرو میشود و فقط به کمک محاسبات منطقی و خنثی کردن پیام بندهای متعرض با بندهای متدافع است که هدف نگارنده را گمانه زنی میکند. پیام شجریان زدگی چیست ؟ اگر مقصود اینست که شجریان به جایگاهی در موسیقی ایران رسیده که استحقاقش را نداشته این خود یک مبحث علمی است و اثبات یا عدم اثبات آن با مقایسه جزء به جزء خصوصیات یک خواننده ایده آل فرضی و یا هرخواننده ای که جناب دهدزی کاملترین میداند بامختصات آوازشجریان مشخص میشود.مثلا خصوصیات آواز اقبال آذر یا طاهرزاده را چه از لحاظ تکنیک خواندن (نوع و تنوع تحریرها - رنگ آمیزی آواز - نسبت اوج و بم صدا – غلتها و...) وچه از لحاظ ساختمان حنجره و صدا (وسعت و قدرت و...) با شجریان مقایسه کرد و در نهایت به این نتیجه رسید که احتمالا خواننده مهجور تواناتر از خواننده محبوب بوده است.(البته نگارنده چنین اعتقادی ندارد .ولی انصاف میدهد که معدودی از خوانندگان گذشته در تک خصوصیتی بهتر از شجریان بوده اند اما اجماع خصوصیات ممتاز در هیچ کدام به اندازه شجریان نبوده است.)

جناب دهدزی بی آنکه نیازی به چنین اثباتی در مقاله خود احساس کند از ابتدا فرض را بر آن گذاشته که اساتید مهجور گذشته تواناتر از شجریان بوده اند .لذا برای پاسخ به این سوال خود که چرا شجریان محبوبتر از اساتید با کیفیتتر گذشته است  دست به دامان مسایل جامعه شناسی و حتی شرق شناسی شده است. و افول اساتید گذشته ٬کنار گذاشته شدن خوانندگان زن و برخی خوانندگان دیگر بدلیل تحولات اجتماعی و اسطوره سازی ذاتی جوامع شرقی را دلیل آورده اند.

حتی اگر درستی پیش فرض این سوال را نیز قبول کنیم به راحتی میتوان پاسخش را در هوش بالای جامعه شناسی خود شجریان دریافت که در محبوبیت وی نقش غیر قابل کتمانی داشته است.(بند محبوبیت استاد را در مقاله گوهری در همه عالم... بخوانید.)

در مورد افول اساتید گذشته و این که (بنان سرخورده و افسرده به کنجی به استقبال مرگ می‌رود. «محمودی‌خوانساری» در عنفوان پختگی و بالندگی جام مرگ می‌نوشد. دوامی و قوامی‌، دوام و قوام از دست داده و رخت مرگ بر می‌بندند. ادیب و تاج دو مکتب‌دار بزرگ اصفهان هم در اوائل انقلاب پس از عمری پرباری در پی یکدیگر پر می‌کشند.) و بی رقیبی شجریان نظر جناب دهدزی صحیح٬ اما هرگاه رقابت درستی در هر عرصه ای بوجود آمده است باعث پیشرفت طرفین رقابت شده و  اگر در زمینه هنری بوده علاوه بر آن حوزه هنری مذکور مورد توجه بیشتری از سوی مردم قرار گرفته است. نگارنده یکی از دلایل کثرت اساتید تار در چند دهه اخیر و حتی پیشتر از آن را (به جز خصوصیات تاریخی وصدادهی خودساز و...) همین وجود رقابت صحیح در میان آنها میداند که باعث ایجاد سبکهای مختلف و ایجاد طیف وسیعی از نوازندگان شده است.

داریوش طلایی٬ محمدرضا لطفی ٬حسین علیزاده ٬داریوش پیرنیاکان٬ فرهنگ شریف ٬جلیل شهناز  و هوشنگ ظریف از جمله اساتیدی هستند که گر چه هر کدام سبک منحصر بفردی دارند اما با رونق بخشیدن به عرصه نوازندگی تار و ارضاء و شکل دادن سلیقه های مختلف بطور غیر مستقیم در پیشرفت دیگری نقش داشته اند. بنابراین وجود یک رقیب درخور و گرم نمودن بازار آواز که طبعا اقبال بیشتر مردم را نیز شامل میشد مو هبتی ست که شجریان از آن بی بهره بوده است.

اما در مورد کنار گذاشته شدن ایرج و گلپا باید تاسف خورد که در مقاله ای اینچنین که نگاه نگارنده اش در ادای احترام به اساتید مسلم گذشته ستودنی ست نام دو هنرمندی برده میشود  که اوج آوازشان نیز  در مقابل طنین نام اساتید استخوان خرد کرده ای چون اقبال طاهرزاده ظلی قمر تاج ادیب بنان و... محکوم به خاموشی ست.

متا سفانه اخیرا نام ایندو در کنار نام اساتید مسلم آواز این مرزوبوم برده میشود و جالبتر آنکه در برخی مواقع مقایسه نیز شده اند.منکر دو خصوصیت ممتاز وسعت و قدرت صدای ایندو که موهبتی خدادادیست نمیشوم اما از لحاظ تکنیکی (نوع تحریر تنوع تحریر رنگ آمیزی آواز  پیوندشعر و موسیقی و...) در مرتبه نازلی قرار میگیرند که قابلیت مقایسه با اساتید را از آنها سلب نموده است.نه هر که سر بتراشد قلندری داند.

جناب برومند که علاوه بر تسلط کم نظیربر چند ساز  استاد بی نظیری در آموزش موسیقی بوده اندو هوش سرشار و نگاه درست ایشان در شناسایی سره از ناسره بر اهل فن پوشیده نیست در پاسخ سوالی که موسیقی ایرج را تکراری و خسته کننده می داند میگویند:( او که هیچ! او که خیلی خرابه! آنچنان بد آواز میخونه و آنچنان گردن رو برافراشته میگیره که انگار رب النوعه آوازه ! وچه میکنه! وچه میکنه ! وچه میکنه!)(استاد نورعلی خان برومند جلسه تدریس رضوی سروستانی)

جناب گلپا نیز که دوره ای افتخار شاگردی استاد برومند را داشته برسر مسائلی که باعث لطمه خوردن گوهر هنری میشد که استاد برومند عرضه میداشتند از محضر ایشان طرد میشود.

حال ای دریغ و ای افسوس که اشخاصی با اساتید موسیقی ما که با خون دل و ریاضت نفس به چنین جایگاهی رسیده اند مقایسه میگردند که نه تنها بهره ای از گنجینه هنر حقیقی نبرده اند بلکه همان کم هنری خود را نیز در آثار بی مایه ای که ( آقا خودش خوب میدونه !!) نثار کرده اند و تمام شده اند. مگر پس از انقلاب اساتیدی چون رضوی سروستانی را نداشته و رامبد صدیف را نداریم که اینگونه برای زیر سوال بردن جایگاه شجریان دست به دامن ایرج و گلپا شده ایم؟

اما دلمشغولی تدریس و دست اجل برای رضوی و بی حوصلگی در جنگ با شرایط موجود موسیقی برای صدیف مانع از ارائه آثار و رقابت با شجریان و پر رونقتر شدن آواز گردیده است.

 در مورد خوانندگان زن نیز به جز خانم پریسا که درخشش خوبی در اواخر دوران پهلوی داشته اند( والبته در کارهای اخیرشان آنچنان درخششی دیده نمی شود) دیگران قابل اعتنا نبوده اند. البته نباید غافل از این بود که اگر عرصه برای خوانندگان زن باز میشد هیچ بعید نبود که ستاره جدیدی متولد گردد ویا حتی همین شاگردان شجریان نظیر رسایی و مهر علی و غلامی و.. به جایگاه رفیعی دست یابند.

مطلب دیگرمقاله آفت تقلیدصرف از شجریان است .

در مباحث عرفانی دو نوع تاریکی برای سالک وجود دارد یکی حجاب ظلمانی و دیگری حجاب نورانی . متا سفانه آفت صدای استاد برای شاگردان آواز از نوع حجاب نورانی بوده است. و آنچنان خورشید تابان هنر ایشان چشمها را به خود خیره کرده که باعث غفلت هنر جویان و کفایت آنها به تقلید و عدم غور در تاریخ موسیقی آوازی و بهره مندی از دیگر منابع نورانی آن شده است. غافل از اینکه شجریان خود با تجمیع این تشعشعات نورانی و عبور دادن آن از گوهر نهاد خویش بوده است که در آسمان آواز  این سرزمین میدرخشد.

مقایسه جایگاه هنری حافظ در تاریخ ادبیات و شجریان در آواز حاوی نکات ارزشمندی است.(در کامنتهایی که برای نقد وبلاگ دل آواز گذاشته بودند عرفان اشاره درستی به آن کرده بود.)

بعد از حافظ که یگانه غزل سرایی در قرن هشتم بود هیچ شاعر دیگری نتوانست به نزدیکیهای قلل سبک عراقی  نظیر سعدی و مولانا و عطار برسد. دلیل آن نیز همان تلاءلوء چشمنواز غزل حافظ بود که تقلید کورکورانه از سبک و سیاق غزل وی را ببار آورد. از آنجایی که حافظ دایره این سبک را بسته و گره پروانه ای زده بود  این تلاش مذبوحانه شعرای بعد هیچ نتیجه ایی در برنداشت بگونه ای که اساتید ادبیات فقط جامی را در میان شعرای سبک عراقی پس از حافظ  اندکی نزدیک به وی میدانند.بنابراین آفت تقلید از حافظ دامان ادبیات را برای سالیان سال گرفت و رها نکرد.تا آنجا که شعرا پس از چند قرن که آب طبع در هاون تقلید کوبیدند  مجبور به تغییر رویه و ایجاد سبک هندی شدند.

خوشبختانه آفت صدای شجریان برای هنر جویان آواز بدلیل ارتباطات بیشتر  عصر حاظر خیلی زودتر عیان گردید و چند سالی هست که برخی اساتید بدان تذکر میدهند.البته پیشتر از هر کسی خود شجریان بر چنین آفتی آگاه گردید و به شاگردان خود توصیه کرده است که شیوه  درست خواندن را از من بیاموزید اما  به روش و با صدای خودتان بخوانید.(مصاحبه شرق با علی جهاندار شاگرد مبرز شجریان)

مقاله شجریان زدگی با جمله ای از کانت که (جرات دانستن داشته باش) آغاز میشود اما جرات جناب دهدزی در ابراز جمله( اما نیک پیداست که شجریان نه صاحب مکتب و نه حتی صاحب سبک است، بلکه وی همان‌طور که گفته شد عصاره موسیقی آوازی ایراني است.) را نمی دانم بپای دانستنشان باید نوشت یا ندانستنشان.

بنظر شما منطقی است که چون حافظ از سبک و حتی مفاهیم اشعار شعرای پیش از خود نظیر سعدی و عطار وعراقی و خواجو (همدوره با او) استفاده کرده است صاحب سبک ندانیم و با جرات اعلام کنیم که حافظ فقط عصاره شعر پیش از خود بوده است و در تعاریف سبک عراقی نمیگنجد. در حالیکه سبک عراقی را از روی شعر حافظ دوباره تعریف میکنند. شجریان نیز همانطور که عصاره آواز پیش از خود است نمونه بارزمکتب آوازی اصفهان است وایندو هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند. البته شاید تعریف جناب دهدزی از سبک آنقدر بکر و تازه است که شجریان از تصاحب آن بی بهره مانده است .و آیا شدنی است که استادی صاحب سبک نباشد و اینگونه آواز چند دهه اخیر را (بقول بسیاری از اساتید فن نظیر  کسایی لطفی عمومی  موسوی و..) قبضه کرده باشد؟واصلا مگر تقلید شاگردان آواز از چیزی جز سبک شجریان است که مورد اعتراض شما نیز بوده است؟

ادعای بند 16 این مقاله همانقدر غافلگیرکننده است که مقایسه گلپا و ایرج با اساتید آواز و بسیار از اعتبار مقاله ای کاسته است که نگاه و دغدغه نگارندهاش در اصالت موسیقی و سر چشمه های آن ستودنی ست.

موخره:

بنابر این بخشهایی از مقاله شجریان زدگی حرف حساب است که عقل حسابگر میپذیرد اما در بخشهایی ازآن بی انصافیهایی چه به آواز وچه به شجریان شده است که ذکر گردید. اما بگمان من این مقاله بیشترین ضربه را از قالب زدن تحولات روشن آواز این سرزمین با ایسمهای پیچیده جامعه شناسی و جریان شناسی غربی خورده است. بگونه ای که بسیاری از بندها با مسایل سیاسی و جامعه شناسی ایران امروز سازگاری بیشتری دارد .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/22ساعت 2:58 قبل از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

مراسم هفتمين جشن سالانه خانه موسيقي، شامگاه روز شنبه درتالار وحدت برگزار شد.

در این مراسم از حسین علیزاده  فرهادفخرالدینی و کیخسرو پورناظری تقدیر شده است.

از شهرام ناظري هم تجليل مي‌شود .او مي ‌آيد اما دير مي‌آيد. سه بار دست مي زنند و مي‌خواهند بنشينند که قرار مي شود بيايد.

مي‌آيد و شجريان او را در آغوش مي گيرد و همه استادان را تشويق مي کنند. اما شجريان را بيشتر، چرا که او پيش قدم است براي در آغوش گرفتن و تشويق کردن.  هر چند بعد تر معلوم مي شود ناظري در حال تمرين در طبقه چهارم بوده است و عذر دير آمدن را مي خواهد از استاد شجريان و از مردم. 
درحاشيه هفتمين جشن سالانه خانه موسيقي  محمدحسين صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با  استاد محمدرضا شجريان  ديدار كرد. 
گزارش کامل مراسم از سایتهای خبری مختلف و گزارش تصویری آنرا در هنروموسیقی ببینید.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/10ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

ماه ضیافت الهی برهمگان مبارک.

وبلاگ ازدردتاملائک دیگر با مطلبی تحت عنوان  آفت ظاهرپرستی  که درددلی ست در ارتباط با غفلت از باطن  قرآن  بروزشد.
امیدوارم بخونید و از دادن نظراتتون  هم دریغ نکنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/06ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

دل زمن بردی و...

                      گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست

       بمناسبت شصت و ششمین سالگرد تولد استاد محمد رضا شجریان

 

 

پیش از تحریر

شاید حدود پانزده سال پیش بود که  با صدای استاد آشنا شد .وقتی پسر بچه ای ده ساله بود.آنروزها پدر خوشنویسی می کرد و جیر جیر قلمش با طنین دلنشین صدای استاد می آمیخت.

نوا  آستان جانان بیداد ودستان را آنقدر شنیده بود که بیشتر اشعارش را از حفظ می خواند.

 

صبح است ساقیا قدحی در شراب کن

دور فلک   درنگ ندارد   شتاب کن   

 

روزها گذشت واو قد کشید با سرو چمان ودل باخت با دل مجنون.

 

              ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست   

             با  ما  مگو  مگر    سخن دل نشان دوست

 

 

تحریر درتحریر

 

سعی من بر این است که در این نوشتار جایگاه استاد شجریان در موسیقی اصیل ایران و عوامل موثر در نائل شدن ایشان به چنین جایگاه رفیعی را از میان دیدگاه صاحبنظران این عرصه واکاوی نمایم.

 استاد در میان جامعه و توده مردم از دو خصوصیت بارز معروفیت و محبوبیت برخوردارند که هریک معلول احراز شرایطی است .

 

 

معروفیت استاد:

 

(( در آوازپس از عارف قزوینی و قمرالملوک وزیری چهره ای چون شجریان تا این حد فراگیر با مردم ارتباط برقرار نکرده است ونیز کسی چون ایشان نقش دادن سلیقه های امروزین مارا درآواز دخیل نبوده است.همچنان که اگر شجریان نبود به میراث آوازمان در این حد فراگیر توجه نمی کردیم و از آن لذت نمیبردیم.)) (محمد موسوی صد سال آواز)

براستی در جامعه ای که هنر با با سرشت زندگی و قدمت تاریخش آمیخته و هنوز طبع زلال مردمانش در هجوم بی سلیقه گی ها و بی سیاستی ها کاملا گل آلود نشده است جایگاهی چنین یافتن آنهم بدون حمایت هیچ رسانه ای می تواند دلیلی جز ممتاز بودن هنرمند داشته باشد؟

جایگاهی چنین را باید در دو چیز جستجو کرد.استاد صدایی کم نظیر و تسلطی بی مانند بر موسیقی آوازی وحنجره خویش دارند.

 

صدای کم نظیر استاد:

 

 1و2-((صدای خوب دو ویژگی اساسی دارد. یکی وسعت صدا و دیگری قوت صدا. وسعت صدا یعنی خواننده از یک جایی شروع می کند وتا یک گام یا دو گام بالا میرود این میشود وسعت صدا.خصوصیت دیگر قدرت صداست.یعنی خواننده  ممکن است نتها را سر پرده اجراء کند و صدایش وسعت خوبی داشته باشد اما قدرت نداشته باشد. یعنی صدای پری ندارد ووقتی بالا می خواند صدایش ضیغ میشود و خوشایند نیست.)) (مرحوم نورعلی خان برومند جلسه آموزش آواز به رضوی سروستانی)

((صدای من نوزده نت را به راحتی اجراء می کند. صدای یک خواننده برای آنکه در ردیف به مشکل برنخورد باید حداقل پانزده نت را اجراء کندو اگر بتواند تا هجده نت را بخواند صدای ممتازی است وهرگز درآواز به مشکل نمی خورد.)) (استاد شجریان رازمانا)

بنابراین وسعت صدای استاد  ایشان را در میان خوانندگان فوق ممتازی چون اقبال طاهرزاده و قمر قرار می دهد.اما به گواهی اهل فن صدای استاد در بسیاری از موارد بیش از بیست نت را هم اجراء نموده است.

((امروز بدیع زاده سرزده وارد اتاق من شد وبا شگفتی  وحیرت گفت: دراتاق شورای موسیقی جوانی آمده آواز می خواند  صدایش از اینجا تا اینجای پیانوست و با دستش در حدود سه چهار اکتاو را نشان داد.)) (مقاله فریدون مشیری به نقل از سایه)

 کیفیت قدرت صدای شجریان را نیز با مروری بر آثارش می توان در یافت بطوریکه در هیچ یک از اوج خوانیهای خود شنونده احساس کمبود حجم صوت ویا ناهنجارشدن صدای خواننده را ندارد بلکه برعکس این قدرت کم نظیر صدای ایشان است که شنونده را به حیرت وامیدارد.

برای میزان قدرت صدا متر و ملاکی جز گوش انسان وجود نداردو خود انصاف دهید کدام گوش دلی ست که ربنای استاد را شنیده باشد و در برابر قدرت بی بدیل صدا تا عمق جانش نلرزیده باشد؟

 

3-((روزی که به قزوین سفر می کردم یک صفحه از صدای دلنشین بنان رابا خود برداشتم تا یک تحریر اورا تقلید کنم.از تهران تا قزوین بیش از پنجاه بار آنرا گذاشتم و سرانجام به آموختن آن توفیق نیا فتم.)) (استاد شجریان ازنور تا نوا)

آیا وسعت یا قدرت صدای بنان بوده که شجریان را از تقلید تحریر وی عاجز کرده است که میدانیم استاد بنان چه از نظر قدرت وچه ازلحاظ وسعت درمراتب پائینتری از شجریان قرار میگیرند.اما این تسلط بنان به حنجره خود وتحریر های مخملین وی است که شجریان لب به ستایشش گشوده است.لذا یکی دیگر از خصوصیات صدای ممتاز:

انعطاف صداست.یعنی ممکن است کسی صدای وسیع و حجیمی داشته باشد اما تحریرها و اتصالات آن را به راحتی نتواند اجراءکندواصطلاحا غلتهای خوبی با حنجره نزند.

اما بجز بنان که براستی یگانه تحریرهای سخت بود ونه با اوج و حجم صدایش بلکه با لطافت و نرمی آن دلهارا  تسخیر می کرد کدام خواننده ای را سراغ دارید که در ادای تحریر واتصال جملات تحریری متنوع بهتر از شجریان باشد؟

اگر یکبار و بطور دقیق هر کدام از آثار استاد را(مثلا دستان که مرحوم سروستانی در مقاله ای به تمجید از تحریرهای آن پرداخته اند) به دقت گوش کنیم و فقط به تحریرها دل بسپاریم این مطلب روشنتر میگردد.

آیا وقتی تصنیف جان جهان را می شنوید از لطافت صدای استاد منقلب نمی گردید؟

 

4-((وجه دیگر رنگ وشخصیت صداست که بخشی از کیفیت آن است.صافی و ناصافی صدا زلال بودن صدا یا خش داشتن آن.گاهی صدایی که خش داشته باشد زیباست و می گویند گل آلود است.)) (استاد شجریان راز مانا)

بنظر من رنگ و شخصیت صدای هرکس از تشخص اجتماعی فرهنگی وحتی شرایط اقلیمی زندگی شخص نشئت میگیرد. بدیهی است که این احساس من نه از لحاظ علمی قابل اثبات است ونه الزامی به اثبات آن وجود دارد.

من در رنگ و شخصیت صدای استاد یک روشنایی و سر فرازی و غروری (به معنای مثبت آن) احساس می کنم.

ممکن است رنگ گل آلود صدای خواننده ای مارا تا اعماق تاریخ با خود همراه کند و از آن حالات اساطیری احساس شود اما صدای استاد مرا نه به گذشته میبرد ونه در حال نگه میدارد بلکه همچون تیری که از کمان دلاوری برمیخیزد مرزهای آینده را در مینوردد.

 

5-((یکی دیگر از ویژگیهای صدا لحن آن است و این یعنی گرمی و سردی صدا.یکوقت خواننده ای میبینیم سرد میخواند.وسعت وقوتش خوب است اما به دل نمی نشیند.سر همین مطلب با ابو الحسن خان صبا صحبت میکردیم که ایشان معتقد بودند که سردی و گرمی صدامربوط به ساختمان حنجره است اما من اعتقاد داشتم که باید بشود صدای خواننده ای را ساخت.کسی پیش من آمد صدای خیلی سردی داشت.من دقت کردم دیدم این وقتی میخواند مخرج تمام حروفش به   ﺃ(مثل ﺃنار)   نزدیک است در حالیکه در کتابهای قدیم هم نوشته اند صدا باید مخروطی از دهن خارج شود.ما نمی فهمیدیم این مخروطی یعنی چه.بعد فهمیدیم که یعنی مخرج حروف باید به   ای  یا   او  نزدیک باشد. یعنی ابتدایش که درون حنجره است باید پهن و انتهایش که از دهان خارج میشود باید تنگ شود. این همان صدای مخروطی است که به آن صدای گرم می گویند. بعد از چند ماه که ابولحسن خان آن خواننده را دید گفت تو انگار در حنجره اش دست بردی و ساختمانش را عوض کردی.)) ( مرحوم نورعلی خان برومند جلسه آموزش آواز به رضوی سروستانی)

همه ما شنیده ایم صدای خوانندگانی را که خیلی سرد یا اصطلاحا لوس می خوانند.اما صدای استاد از همان ابتدایی که دهان به خواندن می گشایند انسان را با خود همراه میکند ومیبرد به آنجایی که باید .

((اصلا این آقای شجریان آسی شدن در زمینه موسیقی  و هر چقدر هم که بعضیها میخوان موسیقی بی حالت اجرا بشه دهن این مرد که باز میشه به موسیقی رنگ و رونق میده.)) (استاد کسایی مجلس خصوصی اول مهر پنجاه و هشت)

واین همان معجزه گرمای صدای استاد است.

 

6-((وجه دیگرصدا عطر صداست که مربوط به درون هنرمند است.عطر صدا محتوای فرهنگی ‚ صداقت و محتوای وجودی هنرمند را بیان میکند بعضی صداها معطر هستند وبعضی متعفن. اینها مربوط به معنویت صداست.)) (استاد شجریان رازمانا)

وقتی صدای خسته وخشدار استاد دادبه را میشنویم که بسیاری از خصوصیات یک صدای ممتاز راندارد.کاملا در عمق وجودمان رسوخ میکند و بردل مینشیند. این دلنشینی نه به دلیل تکنیک منحصر بفرد  یا صدای ممتاز استاد دادبه است بلکه بدلیل معنویت صداست. این صدا از نهاد سینه ای سوخته برمیخیزد لاجرم بر ضمیر دلها مینشیند.در طنین صدای شجریان نیز عطر و بویی نهفته است که هنوز از میان انواع بوهای مصنوعی و تعفن ریاکارانه بی هنران امروزی که رسانه ها را نیز به تسخیر کشیده اند عطر اصالت و صداقت میدهد.

((شبی در مجلسی دوستانه یکی از دوستان مهمانی از کشور کره با خود آورده بود.بعداز اینکه سازها اجراءکردند ومن هم قدری خواندم.موقع خداحافظی از دوستم خواستم که از آن شخص کره ای که هیچ درکی از ابیات خوانده شده نداشت نظرش را راجع به کار من جویا شود.آن شخص ابتدا کمی جا خورد اما پس از لحظه ای درنگ گفت: این صدایی است که من توانستم به آن کاملا اعتماد کنم. ومن جواب خود را گرفتم.)) (استاد شجریان رازمانا)

آیا این اعتماد به چیزی جز صداقت و اصالت صدای استاد میتواند باشدکه عطرش مشام آن شخص را نیز پر کرده است؟

 

تسلط حیرت آوراستاد:

 

بجز موارد ذکر شده که خصوصیات یک صدای خوب و دلنشین است و اغلب آنها ودیعه ای خدادادیست.خود خواننده نیز باید ویزگیهایی داشته باشد تا به جایگاه ممتازی دست یابد. بنابراین مشخصات یک حنجرهء (ساز)خوب شمرده شد اما خوانندهء (نوازنده این ساز) خوب چه مشخصاتی دارد.

 

1-آشنایی کامل با ردیف دستگاهی موسیقی ایران .

((در حافظیه قرار بود بعد از گوشه نهفت که اوج دستگاه نواست گوشه حسینی را اجرا کنم به علت وقوع وقایعی قبل از کنسرت که مرا عصبانی کرده بود.به جای گرفتن پرده حسینی  بی اختیار عراق را گرفتم که قبل از اجرای نهفت آنرا خوانده بودم.لطفی هم که تار مینواخت یکباره متوجه اشتباه من شد .من از نگاه لطفی فهمیدم که چرا بجای حسینی عراق گرفته ام.بلادرنگ در اولین ثانیه های شروع عراق فکر کردم که چگونه میتوانم خودم را دوباره به حسینی برگردانم. شاید در یک صدم ثانیه بفکرم رسیدکه با ادامه تحریر و فرود به رهاب و کشاندن رهاب به شور می توانم با پرده شور به حسینی برسم. تمام این فعل و انفعالات تنها با یک تحریر به وقوع پیوست..اگر حمل بر خودستایی نکنید تصور نمی کنم خواننده دیگری در چنین شرایطی بتواند خود را نجات دهد.)) (مصاحبه با روزنامه اطلاعات سال 56)

استاد شجریان از همان اعوان آشنایی با موسیقی در مشهد به یادگیری گوشه های ردیف از طریق رادیو همت گماردند.((برنامه گلها را می رفتم خانه دوستان گوش میدادم.ولی در خانه ما رادیو اجازه ورود نداشت)) (مصاحبه با ان آی تی وی)

بطوریکه در همان اولین برنامه رادیویی ودربدو ورود به تهران با ردیف آشنایی  داشته اند.

((آقای ورزنده گفت:چی می خوونی. گفتم:هرچی بزنی. افشاری زد ومن هم شروع کردم به خواندن. )) (مصاحبه با ان آی تی وی)

بعد از آن به تکمیل آموزش ردیف در محضر اسماعیل مهرتاش پرداخته اند و شیوه طاهرزاده را نیز در حضور مرحوم برومند آموخته اند.در این میان استفاده از تجربیات و دانش آوازی استاد دوامی که از میراث داران اصیل ردیف بوده اند باعث گردیده که استاد تسلط کم نظیری بر ردیف آوازی پیدا کنند.ناگفته نماند که پشتکار استاد در یادگیری و خوشه چینی از شیوه اساتیدی که محضرشان را درک نکرده اند از طریق صفحات ضبط شده نیز در این تسلط ایشان بسیار موثر بوده است.

((من هر روز شجریان را در واحد موسیقی می دیدم که تنها در اتاقی می نشست وبه صفحات خوانندگان قدیمی مثل قمر  ظلی  تاج  طاهرزاده و ادیب گوش میداد.بعضی صفحات صدای پاک و روشنی نداشت اما شجریان برای دریافت جزئیات حالات همان صدای ضعیف گوشش را تا نزدیک سطح صفحه پائین می آورد ومن شاهد بودم که  این کار  گاه تا چند ساعت طول می کشید.)) (مقاله فریدون مشیری)

اما استاد به همین اندازه نیز اکتفا نکرده اند و حتی از محضر نوازندگان آشنا نیز بهره برده اند.بگونه ای که برخی از گوشه های بکر موسیقی ویا حالات و روایات دیگری از گوشه ها را از استاد بهاری ((استاد کمانچه)) آموخته اند.همینطوراست استفاده ای که از جمله بندیهای ساز استاد شهنازدراجرای آواز نموده اند.

((من تنها خواننده ای هستم که خود را شاگرد شهناز((استاد تار)) می دانم .)) (استاد شجریان بزرگداشت شهناز)

 

2-استفاده درست از تحریرها

دیگر خصوصیت استاد نحوه استفاده وتنوع تحریرهاست.که در نتیجه درک محضر استاد برومند واستعداد بینظیر خود ایشان حاصل گردیده.

((استاد برومند گفتند.آقای شجریان شما در خواندنت زیاد هاهاهاها می کنی .تحریر خوب تویش هه دارد ها دارد آآ دارد یا دارد..... .روزهای اول توی گوشم نمیرفت میگفتم مگر هاهاها چه اشکالی دارد.بعد که در خدمتشان شروع کردم به فراگیری تکنیکها  اولش خیلی مشکل بود .اما کم کم وارد شدم ودیدم حرفهای ایشان درست بود.)) (مصاحبه در برنامه گلچین هفته)

بجز استفاده متنوع از ادوات تحریر و ساختمان محکم جمله بندیها   استاد این تحریرها را دقیقا سر جای خود ودر راستای رنگ آمیزی آواز و تصویر سازی مفاهیم ابیات بکار میبرند بطوریکه نه تنها مشکلی در ادراک مفاهیم شعر ایجاد نمیگردد(مشکلی که اغلب خوانندگان فعلی دارند) بلکه به درک درست وحتی جدیدی از معنای شعر منجر میگردد.

 

3- شعر شناسی وتسلط بر گنجینه ادبیات فارسی.

 خوشبختانه ما ایرانیها میراث دار گنجینه ای از اشعار بزرگانی چون حافظ  سعدی مولوی  عطار خیام و.. هستیم

که هر یک به فراخور شرایط اجتماعی و مختصات جهان بینی خود طیف وسیعی از اشعار پر مغزو با مفاهیم متنوع را بجا گذاشته اند که تسلط بر عموم آنها کار هر کسی نیست.

((هر شعری یک پیامی دارد و هر دستگاهی هم پیام مخصوص خودش را دارد. خواننده خوب باید این هردو پیام را با هم انطباق بدهد و بعد شعر و دستگاه مورد نظرش را انتخاب کند.هر شعری را با هر دستگاهی نمی توان خواند.)) (مصاحبه با ان آی تی وی)

اما شجریان نه تنها شعر دستگاه مورد نظرش را بی نظیر انتخاب میکند بلکه در انطباق پیام ابیات همان شعر با پیام گوشه های همان دستگاه نیز فوق العاده عمل می کند.به نحوی که با پس وپیش کردن توالی ابیات و گاه استفاده از ابیات شعری دیگر با مشخصات ظاهری یکسان با شعر اصلی پیام ابیات را چون سروشی از عالم معنا بر گوش جان مینشاند.

((وقتی تصمیم به برگزاری کنسرتی میگیرم بیشترین وسواس روی انتخاب شعر است بطوریکه دیوان چندین شاعر را زیرورو می کنم تا شعر مناسب انتخاب شود.)) (مصاحبه با همشهری)

براستی وقتی استاد غزلی از عطار را با مطلع (( آتش عشق تو در جان خوشتر است )) در دستگاه نوا می خوانند احساس میشود که دیگر از این بهتر نمیشود شعر و موسیقی را به هم آمیخت. انگار این عطار است که بیت بیت این غزل را متناسب با گوشه های اجرا شده سروده ونه بلعکس.ویا در اجرای غزل ((همای اوج سعادت بدام ما افتد)) از حافظ که در بیات اصفهان اجرا شده است و....که شاهکارهایی از این دست در کارنامه استاد فراوانند.

 

 ۴-آمادگی همیشگی برای اجرای برنامه

یکی دیگر از خصوصیات شاید بی نظیر استاد آمادگی اجرای برنامه تحت سخت ترین شرایط وحتی با صدای گرفته است.بطوریکه حتی در مواقعی هم که صدا لارنژ و سرماخورده است آنچنان از پس اجرا برآمده اند که حتی اهل فن نیز بدشواری متوجه غیرعادی بودن صدا می گردند.در کنسرتی که سال 71 هابیل علی اوف بر گزار کرده بود.وقتی از استاد که در میان تماشاگران نشسته بودند دعوت به اجرای برنامه می شود.ابتدا بدلیل سرماخوردگی و گرفتگی صدایشان از خواندن طفره می روند اما وقتی در اثر تشویقهای مردم قبول به خواندن میکنند.آنچنان با صدای دلنشین خود جان جمعیت را به اوج افلاک میبرند که چنین فرصت عیشی رشک برانگیز میگردد.((چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب /  فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند).

این آمادگی در بداهه خوانی آنهم با صدای گرفته ونامطلوب و بکار گیری استادانه از حنجره بطوریکه کاستی صدا غیر قابل تشخیص  باشد نشان دهنده جایگاه رفیع استاد در آواز این سرزمین است.(حال بماند شاهکار انتخاب دقیق شعراز حافظه و انطباق آن با ما یه ای که هابیل علی اوف گرفته است و مهمتر از آن اجرای حالاتی در سه گاه و ماهور که همچون ساز علی اوف لهجه آذری دارد.)

کدام شنونده ای وقتی به آواز استاد به همراه سه تار پیرنیاکان در کاست جان عشاق گوش میدهد متوجه گرفتگی صدا میگردد؟

 

 

محبوبیت استاد

 

تمامی موارد یاد شده به تنهایی برای محبوبیت یک هنرمند کافی نیست چه بسا هنرمندانی را میشناسیم که بسیاری از شرایط ذکر شده را داشته اند اما نه تنها به محبوبیت که به معروفیت نیز نرسیده اند ودر پیشگاه مردم ایران قدر و منزلت چندانی نیافته اند. بنابراین ویژگیهای دیگری نیز لازم است.

 

1-مردمداری استاد

 استاد شجریان هنرمندیست مردمدار و مردم مدار .یعنی همانقدر که برای اصالت هنر خویش حرمت قائلند به مردم این سرزمین نیز احترام می گذارند.گلایه های ایشان در برگزاری کنسرتهای داخلی از مسولین مربوطه

به خاطر عدم سرویس دهی مناسب به مردم وبی حرمتی به آنها روشنگر همین مطلب است.(استاد سالها پیش کنسرت نمایشگاه کتاب خود را بدلیل همین مسائل تعطیل نمودند.)

در اینجا ذکر دو مصداق عینی در همین کنسرت اخیر که نشان مردمداری ایشان است خالی از لطف نیست.

در شب چهارم اجرای کنسرت  وقتی ترجیع بند پایانی کارهای اخیرشان یعنی تصنیف مرغ سحر را اجرا نمودند  در حین تشویقهای بی امان مردم  جوانی از میان حضار عنان اختیار از دست داد و به بالای سن پرید وآنچنان استاد را در آغوش کشید که گویی به وصل معشوق چندین و چند ساله اش نائل شده. تصاویر مشابهی که ازبی اختیاری اینگونه تماشاگران احساساتی چه در عرصه ورزش وچه در عرصه موسیقی وهنر دیده بودیم و واکنش اسطوره های پوشالینشان باعث شده بود دست کم توقع برخورد سردی از سوی استاد را داشته باشیم.اما شاید بمدت دو یا سه دقیقه استاد چنان آن جوان بوصل رسیده را بکام نشاندند که گویی فرزند خود را در آغوش می فشارند  و تا زمانی که خود جوان میل جدا شدن از استاد را ننمود ایشان او را از خود دور نکردند.

در یکی از شبهای اجرا همین کنسرت یکی از دوستداران استاد که در بیمارستان بستری بوده است به شوق دیدار محبوب خود با برانکار به کنسرت می آید .وقتی استاد از این موضوع با خبر میشوند دستور هماهنگیهای لازم برای راحتی حال جوان را به مسولین برگزاری کنسرت داده ودر انتهای برنامه نیز خود به عیادت از وی پرداخته اند.

 

2- هوش جامعه شناسی

و اما مهمترین خصو صیت استاد هوش جامعه شناسی ایشان است . شجریان هیچ گاه خلاف موج توده مردم حرکت نکرده و نسبت به آن بی تفاوت نیز نبوده است.

((در جنوب فرانسه رودخانه است بنام اردش .در این رودخانه پرپیچ و خم قایق میراندیم ودر جهت حرکت آب پارو می زدیم .دوستانمان در یک بلم بودند ومن و دخترم  که او هم قایقرانی بلد نبود در بلم دیگر.ما سعی می کردیم قایق چپ نشودودر این 48 ساعتی که روی آب بودیم با هزار کلک در لابلای آب پیش آمدیم ولی قایق دوستان 8 بار وازگون شد.آن دوستمان که سیاستمدار بود گفت: حالا فهمیدم که چرا سیاست و سیاسیون از پس تو بر نیامدند.تو خیلی بفکر بودی تا فقط قایقت چپ نشود.

من با جامعه حرکت می کنم .اگر با جامعه باشی خود مردم ترا حرکت می دهند.من با مردم زندگی می کنم و با آنها درد مشترک دارم. برای همین است که میدانم چه میخواهند.)) (استاد شجریان راز مانا)

اینگونه است که استاد همراه با انقلاب مردمی 57  با همکاری هنرمندان موسسه چاووش آثاری جاودانه می آفریند و از سپیده ی قرعه های نوی زمانه خبر میدهد.دردفاع از صیانت و اصالت این سرزمین در شیپورصبح روشنایی میدمد. مدرسه ای  برای زلزله زدگان رودبارمیسازد و با سرود سازندگی بم همنوا میگردد.در شب اختناق سکوت کویر را نمی شکند اما وقتی انتظار به سر میرسد و سپیده ای در کار نیست از یکه تازی ها بستوه آمده فریاد میکشد تا شاید صدایش برسد به آنانیکه طنین سروش مردم را نمیشنوند.

 

 

با اینهمه چندان جسارتی لازم نیست که شجریان را کاملترین خواننده این صده بر شماریم.چراکه ممکن است خوانندگانی در یکی از لوازم خوانندگی یشتر از شجریان بوده باشند اما مجموعه ای از چنین خصوصیات کم نظیری در هیچ خواننده ای اینگونه به اجماع نرسیده است.

 

پس از تحریر

 

دیگر آن پسرک سالهای بیداد و دستان بزرگ شده است و دیگر صدای جیر جیر قلم  خوشنویسی پدر شنیده نمی شود.اما این خاطرات اوست  که فریاد میکشند:   بیتو بسر نمی شود

 

دل زمن بردی و پرسیدی که دل گم کرده ای

این چنین طراری ات  با من مسلم  کی شود

 

 

 

 

توضیح:

جملات داخل پرانتزدر برخی موارد ممکن است با عین جمله اساتید متفاوت باشد که دلیل آن یا خلاصه کردن مطلب توسط نگارنده است ویا عدم دسترسی به عین جملات در حین نگارش متن. اما نگارنده به مضمون نقل قولها کاملا وفادار بوده است.عنوان مقاله مصرعیست از غزلی

           سروده سایه برای شجریان

سروده سایه برای شجریان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/02ساعت 3:53 قبل از ظهر  توسط سیاوش سروسایه  | 

مطالب قدیمی‌تر